یه روزی. یه جایی. یه کسی
هوا خواه توام جانا و میدانم که میدانی، که هم نادیده می بینی و هم ننوشته می خوانی
باید فرار کنم انگار، از خودم و خودم و خودم تا شاید جایی دیگر تو را بیابم !
دلتنگم و لبریز بهانه،
دوستان جدیدی پیدا کردم که شب و روز تنهایم نمیگذارند، مدام کنار تختم، توی جیبم و روی میزم با من اند ، آنها هم رنگارنگند، نه اینکه فکر کنی من هم دوستشان دارم ها، نه ! باور کن ندارم اما این قرصهایند که مرا دوست دارند .... دیگر دوزاژشان نیز بالا رفته، انگار من بزرگ شدم !
نمیخواهم مدام تکرار کنم درد دارم، میدانم تو هم درد داری و دیگر به من نمیگویی،
حتی شاید بیشتر از من !
خودم که میفهمم، چه نیاز است به گفتنت ....
اصلاً تو خوب باش، حال من خوبه خوبه خوب میشود !
تو خوب میشوی ؟!
جایی که من نباشم حتماً تو هستی !
این روزها به هر جا گذر میکنی یک قدم پشت سرت هستم .... اما لب فرو میبندم که مبادا....
بگذریم، این قصه هر روزه است .
اگر بدانی این روزها چقدر پیشرفتم چشمگیر شده ! دیگر خودم را هم گول میزنم .
میگویم هست! دوستم دارد! می آید! دعایم میکند! و تنهایم نمیگذارد!
اما نازنینم اینها را که میگویم فکر نکنی حالم خیلی خراب است، نه !
آنقدرها که میگویند هم بد نیستم !
تنها درد، دست از سرم بر نمیدارد و یاد تو !
گاهی یاد تو مسکن این درد میشود،و گاهی امان از این دل میبرد!
دلتنگم و دلم مدام بهانه ات را میگیرد....
ته نوشت: شاید چند روزی بروم! باید دنبالت بگردم، هر جا که شد!
| Design By : Night Skin |


