تبليغاتX
یه روزی. یه جایی. یه کسی - ای وطن، ای سرای امید




























Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


یه روزی. یه جایی. یه کسی

هوا خواه توام جانا و میدانم که میدانی، که هم نادیده می بینی و هم ننوشته می خوانی


خدا را شکر، غربت اینجا آنقدرها هم بزرگ نیست که بخواهم نعره بزنم!
با فریاد هم صدایم شنیده میشود.
اما این روزها حنجره نیز کم می آورد،
تاثیر گاز اشک آور است یا حوصله من که لبریز شده ؟!
نمیدانم....
چه سود؟!
حنجره تاب هم بیاورد،
این روزها هر کس ساز خودش را میزند، بی آنکه بداند یا حتی بخواهد بداند که واقعیت چیست !


امان از اعتقادی که آتش میزنندش،
                                                  - مثل مسجد- !

 

پ.نوشت: سقوط اجسام سنیگن باعث دلگرمی جاذبه است.
من که سنگین نیستم،
چرا این جاذبه دست از سرم بر نمیدارد؟!

نوشته شده در 88/04/01ساعت 14:55 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |


Design By : Night Skin