تبليغاتX
یه روزی. یه جایی. یه کسی




























Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


یه روزی. یه جایی. یه کسی

هوا خواه توام جانا و میدانم که میدانی، که هم نادیده می بینی و هم ننوشته می خوانی

 
مولای زمان، جمعه ها نیز چشم انتظار شمایند!
غروب هایش با همه سنگینی و غم، دیدار شما را طلب میکنند،
جمعه هفته ای یکبار می آید،
به حال ما منتظران هر روز نظر بیافکنید....

 

ته نوشت: آینه ای در برابر آینه ات می گذارم، تا از تو ابدیتی بسازم!
امان از این آینه ها که تو آنها را نیز بیش تر از من دوست داری!

نوشته شده در 88/03/30ساعت 9:43 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |


نماز جمعه تهران این هفته به امامت حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی و با حضور گسترده اقشار مختلف مردم و مسوولان اقامه می‌شود.
حضور پرشور ملت خداجو و مومن تهران در نماز جمعه این هفته، جلوه‌ای از تجلی همبستگی و وحدت و تجدید پیمان با آرمان‌های امام خمینی (ره) و بیعت با ولی امر مسلمین خواهد بود.

فارغ از هر اعتقاد و حمایت از هر کاندید،
حضور در نماز جمعه این هفته وظیفه عقلی و شرعی همه ملت است.

نوشته شده در 88/03/27ساعت 9:50 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی |


زمانه بر سر جنگ است یا علی مددی              مدد به غیر تو ننگ است یا علی مددی

 

ته نوشت: بی حضور تو، هیچ چیز این جهان بی کرانه را جدی نگرفتم،
                                                                                          ـ حتی عشق ـ !

نوشته شده در 88/03/26ساعت 12:0 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |


پیش ترها در ناگزیری تمام لحظه ها، گریزی بود ز یاد تو

حالا در ناگزیری یاد تو، هیچ گریزی به لحظه ها نیست !

 

ته نوشت : گفتم تا کنون از خلاء دردناک شنیده ای ؟
گفتی خلاء هم مگر دردناک میشود ؟
                                            ـ انگار تا کنون سردرد نگرفته است ـ !

نوشته شده در 88/03/23ساعت 1:50 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |


کفش بی بند خریده ام !
تا هر موقع خواستی بدوم یا بروم !
حال دل حوصله بند نداشت !

پ.نوشت: این روزها شک کردم به اینکه کدامیک وحشی ترند!؟
                                              گراز وحشی یا لاله وحشی

نوشته شده در 88/03/20ساعت 9:41 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |


صدای قلب نیست ....
صدای پای توست که در سینه ام می دوی ....
کافی ا‌ست کمی خسته شوی، کافی ‌است بایستی!
تا بميرم....

 

ته نوشت: انگار آن روز که گفتم مهم نیست! من نبودم، تو بودی که به همه من گفتی مهم نیست!
انگار این روزها درد داشته باشم یا نه ! خراب باشم یا نه به حال تو هم فرقی نمیکند!
انگار حواست جای دیگر است!
.... من نیز دیگر مهم نیستم! با همه دردهایم!
اما یادت باشد حرمت سلام هنوز یادم هست!

نوشته شده در 88/03/17ساعت 8:45 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |


می خواهد ببرد همه خاطره ها را
می خواهد بشوید همه دردها را
اما نمی تواند!
دست خودش که نیست !
این باران هم هر چه تلاش میکند نمیتواند از این دل، درد را بشوید، از این زندگی خاطره را ببرد!
درست مثل تو ....
که میتوانی اما نمیخواهی !

 

پ.نوشت: السلام علیک یا روح الله

نوشته شده در 88/03/13ساعت 16:34 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |


هنوزم الا بذکر الله میخوانم تا کمی آرام گیرم!

چه میدانم شاید تو هم در گوشه ای دیگر از این دنیا، برای این دل خسته الا بذکر الله میخوانی تا شاید تطمئن القلوبی حاصل شود!

 

ته نوشت: و باید الوداعی دیگر را از سر بخوانم!
و نگاه غمگینش را ببینم وقتی میگوید:
قفل قفس باز و قناري‌ها هراسان، دل كندن آسان نيست! آيا مي‌توانم؟

بانوی اردیبهشتم! باید بگویم میتوانی ؟!
اما چگونه ؟
                      وقتی دلم دردی دگر دارد!

نوشته شده در 88/03/12ساعت 9:4 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |


من برای این گرفتاری به خدا میگویم :

لا حول و لا قوة الا باللّه العلى العظيم اياك نعبد و اياك نستعين

 

ته نوشت: اصلاْ تو نمیخواهی بدانی چرا من باز انقدر دعا میکنم؟!
اگر نمیخواهی بدانی، دعا که میتوانی ....

نوشته شده در 88/03/11ساعت 9:30 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |


نه از مرگ می ترسم نه از زندگی،
از تو می ترسم
و از این صندلی که یک روز تنها بنشیند مقابلم!

 

ته نوشت:
- نذر کرده ام، سفره ای پهن کنم از حرف های تازه دلم، اگر بیایی !

- حال دل من خراب است، آباد نمیشود تا تو نخواهی!

نوشته شده در 88/03/09ساعت 10:32 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |


به غیر ازناله حیدر کنار تربت زهرا                   
نوای ماتمی دیگر زصحرا بر نمی خیزد
چونان مولا ز پا افتاده زین محنت که پنداری      
ز جای خویش تا پایان دنیا بر نمی خیزد

ته نوشت: خرابم!
                     خراب دل خویش!
                                       خراب دل تو!

نوشته شده در 88/03/05ساعت 10:49 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |


بی بی وصیت کردند:

 علی جان من که دیگه بین شما نیستم،

نکنه حسینم نیمه شب بلند شه، آب بخواد و کسی نباشه کاسه ای آب دستش بده.

علی جان، جون تو و جون حسینم ....

نوشته شده در 88/03/04ساعت 8:51 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |


بارها و بارها این آدرس را برایت مینویسم، 
                        تا شاید دست از این کوچه علی چپ برداری و ز کوچه دیگری گذر کنی!  

 

ته نوشت: راست میگویند که دلتنگی جان به لب میرساند....

                             - جانم به لب رسیده و تو نمیبینی- !

نوشته شده در 88/03/02ساعت 11:0 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |


Design By : Night Skin