یه روزی. یه جایی. یه کسی
هوا خواه توام جانا و میدانم که میدانی، که هم نادیده می بینی و هم ننوشته می خوانی
ته نوشت: آینه ای در برابر آینه ات می گذارم، تا از تو ابدیتی بسازم! فارغ از هر اعتقاد و حمایت از هر کاندید، ته نوشت: بی حضور تو، هیچ چیز این جهان بی کرانه را جدی نگرفتم، ته نوشت : گفتم تا کنون از خلاء دردناک شنیده ای ؟ پ.نوشت: این روزها شک کردم به اینکه کدامیک وحشی ترند!؟ ته نوشت: انگار آن روز که گفتم مهم نیست! من نبودم، تو بودی که به همه من گفتی مهم نیست! پ.نوشت: السلام علیک یا روح الله چه میدانم شاید تو هم در گوشه ای دیگر از این دنیا، برای این دل خسته الا بذکر الله میخوانی تا شاید تطمئن القلوبی حاصل شود! ته نوشت: و باید الوداعی دیگر را از سر بخوانم! لا حول و لا قوة الا باللّه العلى العظيم اياك نعبد و اياك نستعين ته نوشت: اصلاْ تو نمیخواهی بدانی چرا من باز انقدر دعا میکنم؟! ته نوشت: - حال دل من خراب است، آباد نمیشود تا تو نخواهی! ته نوشت: خرابم! ته نوشت: راست میگویند که دلتنگی جان به لب میرساند....
مولای زمان، جمعه ها نیز چشم انتظار شمایند!
غروب هایش با همه سنگینی و غم، دیدار شما را طلب میکنند،
جمعه هفته ای یکبار می آید،
به حال ما منتظران هر روز نظر بیافکنید....
امان از این آینه ها که تو آنها را نیز بیش تر از من دوست داری!
نماز جمعه تهران این هفته به امامت حضرت آیتالله خامنهای رهبر معظم انقلاب اسلامی و با حضور گسترده اقشار مختلف مردم و مسوولان اقامه میشود.
حضور پرشور ملت خداجو و مومن تهران در نماز جمعه این هفته، جلوهای از تجلی همبستگی و وحدت و تجدید پیمان با آرمانهای امام خمینی (ره) و بیعت با ولی امر مسلمین خواهد بود.
حضور در نماز جمعه این هفته وظیفه عقلی و شرعی همه ملت است.
زمانه بر سر جنگ است یا علی مددی مدد به غیر تو ننگ است یا علی مددی
ـ حتی عشق ـ !
پیش ترها در ناگزیری تمام لحظه ها، گریزی بود ز یاد تو
حالا در ناگزیری یاد تو، هیچ گریزی به لحظه ها نیست !

گفتی خلاء هم مگر دردناک میشود ؟
ـ انگار تا کنون سردرد نگرفته است ـ !
کفش بی بند خریده ام !
تا هر موقع خواستی بدوم یا بروم !
حال دل حوصله بند نداشت !

گراز وحشی یا لاله وحشی
صدای قلب نیست ....
صدای پای توست که در سینه ام می دوی ....
کا
تا بميرم....

انگار این روزها درد داشته باشم یا نه ! خراب باشم یا نه به حال تو هم فرقی نمیکند!
انگار حواست جای دیگر است!
.... من نیز دیگر مهم نیستم! با همه دردهایم!
اما یادت باشد حرمت سلام هنوز یادم هست!
می خواهد ببرد همه خاطره ها را
می خواهد بشوید همه دردها را
اما نمی تواند!
دست خودش که نیست !
این باران هم هر چه تلاش میکند نمیتواند از این دل، درد را بشوید، از این زندگی خاطره را ببرد!
درست مثل تو ....
که میتوانی اما نمیخواهی !
هنوزم الا بذکر الله میخوانم تا کمی آرام گیرم!
و نگاه غمگینش را ببینم وقتی میگوید:
قفل قفس باز و قناريها هراسان، دل كندن آسان نيست! آيا ميتوانم؟
بانوی اردیبهشتم! باید بگویم میتوانی ؟!
اما چگونه ؟
وقتی دلم دردی دگر دارد!
من برای این گرفتاری به خدا میگویم :
اگر نمیخواهی بدانی، دعا که میتوانی ....
نه از مرگ می ترسم نه از زندگی،
از تو می ترسم
و از این صندلی که یک روز تنها بنشیند مقابلم!
- نذر کرده ام، سفره ای پهن کنم از حرف های تازه دلم، اگر بیایی !
به غیر ازناله حیدر کنار تربت زهرا
نوای ماتمی دیگر زصحرا بر نمی خیزد
چونان مولا ز پا افتاده زین محنت که پنداری
ز جای خویش تا پایان دنیا بر نمی خیزد
خراب دل خویش!
خراب دل تو!
بی بی وصیت کردند:
علی جان من که دیگه بین شما نیستم،
نکنه حسینم نیمه شب بلند شه، آب بخواد و کسی نباشه کاسه ای آب دستش بده.
علی جان، جون تو و جون حسینم ....
بارها و بارها این آدرس را برایت مینویسم،
تا شاید دست از این کوچه علی چپ برداری و ز کوچه دیگری گذر کنی!
- جانم به لب رسیده و تو نمیبینی- !
| Design By : Night Skin |


