یه روزی. یه جایی. یه کسی
هوا خواه توام جانا و میدانم که میدانی، که هم نادیده می بینی و هم ننوشته می خوانی
نوبت خودم که میشود، نسخه مرا میپیچاند! ته نوشت: تو نسخه ای یا پیچ ؟ من چون بید مجنون ایستاده میمیرم ! ته نوشت: میخواهم برایت غزل های خداحافظی بخوانم، اما انگار هنوز یک پایم بند زمین است، السلام علیک یابن رسول الله ، السلام علیک یابن امیر المومنین و ابن سید الوصیین ، اسلام علیک یابن فاطمه سیده نساء العالمین ، السلام علیک یا ثارالله.... پ.ن: حتی من! باید کمی آن طرف تر باشم ، اما نیستم! ته نوشت: این هم نظر تو این قرصهای لعنتی را با چند بسته اسمارتیز قاطی میکنم و هر روز دو تایش را میخورم ! اینطوری بعضی وقتها سردردم خوب می شود، بیشتر اوقات خوب نمی شود! تو را هم شریک بازی ام نمیکنم! ته نوشت: می خواهم خانه ام را عوض کنم ! چقدر جای نظر تو اینجا کم است ؟ وقتی به نبودنت می اندیشم .... ته نوشت: وقتی نیستی اردی بهشت که نیست، اردی جهنم است ! کاش بدانی که من هم گم شده ام.... ته نوشت: به عیادت نیامدی و تبم سرد شد، حتماً دعایم کردی ! تبم گرفته و دلم خوش به انتظار عیادت! ته نوشت: ره چنان بسته که پرواز نگاه، در همین یک قدمی می ماند! بگذار پایت جلب توجه کند نه چشمانت! پ.ن: میبینم، یک سرم - با درد - هزار سودا .... ! پ.ن: چقدر خوبه اگر همه رنگها تنها رنگ خدا باشه! پ.ن: دلخوش عشق شما نیستم ای اهل زمین، به خدا معشوقه من آن بالائیست ته نوشت: راست میگویی دستم را بگیر، دست از سر خوابم بردار! می آید، ته نوشت: میخواهم همزاد باد و باران شوم، پی نوشت: دلم خواست آذر نیمی اردیبهشت باشد! که درد را فراموش کنم و هی بنوسیم.... بخوانم.... پاک کنم و از سر بنویسم.... تو بیایی.... باشی.... متولد شوی.... و بعد هم نیت کنی و بروی ! و من باز بگویم خدایم تو چه مهربانی و من چه عاشقانه دوستت دارم!
نسخه همه را خودم میپیچم!
نبودنت آنقدرها که فکر میکنی هم فاجعه نیست !

نمیدانم شاید هم به عشق تو بند است!
السلام علیک یا ابا عبدالله ،
- رحلت عالم ربانی، آیت الله شیخ محمد تقی بهجت تسلیت باد.
- وای بر روزگار ما که دیر در میابیم چه گوهرانی را از دست میدهیم.
- و متاسفم برای ملت و دولتی که سعی در کوچک نشان دادن این واقعه دارند!
این روزها هیچ چیز سر جایش نیست!
یک بازی جالب یاد گرفته ام!

آنقدرها هم که میگویند جهنم دردناک نیست !

- بانوی اردی بهشتم ....
- اردی بهشت که میشود هی بهترین های من متولد می شوند، همین است که بهشت را بهتر میبینم!
سلام نیمه گم شده ام!

شنیدمت که نظر میکنی به حال ضعیفان

یا امیر المومنین روحی فداک
آسمان را دفن کردی زیر خاک ؟

دمپایی هایت را تا به تا بپوش و دنبالم بیا !

- خدایم که با من است، حتماً غمی نیست!
ماه همیشه پشت ابر نمی مونه،
گاهی هم پشت دستهای تو میمونه!
وقتی دست میگذاری روی صورتت!

همراه با قطره های پاک باران، دست در دست معشوق ابدی و ازلی گام برداشتن چه لذتی دارد!
هنوز نمیدانم او معشوق است و من عاشق ! یا که برعکس ؟!
کاش من عاشق تر از خدا باشم؟!
معبودم.... از لحظه ای که دستم را به تو دادم احساس سبکبالی دارم!

- راستی روزت مبارک
باران میبارد تا حرف های نگفته ام درون سینه تازه بمانند !

بغض،
.......
........
این روزها مثل سردردم لج میکند،
اما نمیرود،
فقط میماند!
شرح حال ما نمی داند کسی جز دوست، دوست
عقل ما پایش همیشه لنگ در گل بوده است

آنها هر آنچه می خواهند، با خود می برند، کسی هم اعتراض نمیتواند بکند!
بیرون از ذهن من و دستان خدا
قرار است بیایی و رنگ بدهی این بی رنگی مرا
زنگ بدهی این بی صدایی مرا
قرار است وقتی آمدی من این درد را یادم برود
خط بکشم روی هر چه سردرد است....
قرار است همه آنچه را گذشت پاک کنم
خط پر رنگ بکشم دور تو که بمانی مهم برای خودم!
قرار است آمدی بگویم این زندگی که گذاشتی و بخشیدی زیاد است
بعد دوباره پسش بدهم به خودت که ببخشی به خدا!
این روزها شمع روشن میکنم به انتظار تولدت
به انتظار آرامشت
به انتظار همه زندگی ات ولی آرام، حتی اگر باشی ولی نه اینجا !
به انتظار همه شنبه هایی که می آید و تو را می آورد
و بی انتظار بگویم چه اینجا باشی، چه تنها برای خدا باز هم
تولدت مبارک....
گاهی برای یافتن خویشتن خویشم همه جا را در نوردیدم به جز خویشتنم را
و همه چیز را یافتم به جز خویشتنم را !

| Design By : Night Skin |


