تبليغاتX
یه روزی. یه جایی. یه کسی




























Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


یه روزی. یه جایی. یه کسی

هوا خواه توام جانا و میدانم که میدانی، که هم نادیده می بینی و هم ننوشته می خوانی


پیره !
اینو هم سپیدی برف مانند موهاش میگه، هم صورت چروکیده خسته اش،  
وقتی چند قدم راه میره باید بنشینه و نفس بگیره ،
صورتش پاک و نورانی، انقدر که توجه ات ناخواسته بهش جلب میشه،
باهاش حرف که میزنی متوجه میشی سرخی صورتش از خنکی هوا نیست از سیلی آبرو !
چند وقت بعد میری خونش،
یه پیرمرد و میبینی که مثل خودش نازنین و شکسته، انگار خجالت روی دوششه نه توی دلش که انقدر شونه هاش تکیده است، 
صدای جواب سلامت و انقدر آروم میده که شرمنده میشی از احوالپرسی !  
وسط خونه بساط سبزی پهنه !
به خاطر گذران خرج زندگی برای مردم سبزی پاک میکنن .... !
توی اون خونه ساده یه قاب عکس نسبتاً بزرگ توجه ات و به خودش جلب میکنه !
تصویر یه پسر جوون، که لباس رزمنده ها تنشه !
نگاهت و میبینه، با آهی از سر دل میگه پسرمه ، شهید شده !!!!
عکسشو گذاشتم اینجا که کار میکنم باهاش حرف بزنم خستگیم در بره !  

سرت تیر میکشه !
شرمندگی از خونه میکشونتت بیرون یا بغض ؟! خدا میدونه اما میای بیرون !  



ته نوشت: اگر این درد امانم دهد!

نوشته شده در 88/01/30ساعت 9:2 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |


روزنامه ها تنها در یکجا با هم همدل می شوند

درجایی که از سرما روانداز انسان کنار خیابانی هستند ....
 

پی نوشت: تو که دعای بارون میخوندی یکی داشت گریه میکرد، 
اونم قاصدک من بود که بالش خیس شد و نتونست بره آسمون!

نوشته شده در 88/01/29ساعت 14:5 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |


این روزهای بهار که برفی اند، مهم نیست!
این رنگها، گاهی سبز، گاهی زرد، گاهی قرمز،
                                            -شبیه دل تو، که هر روز رنگ رنگ اند-
                                     
مهم نیست!

این زندگی تو، که هر روز حراج میشود، مهم نیست!
این گاه به گاه بودنت، حتی اصلاً نبودنت، مهم نیست!
این دل که بخشیدم، مهم نیست!
این دلی که تو نداری، هم مهم نیست!


مهم این است، خدا هنوز عاشق من است، 
                                           من عاشق تر خدا بوده ام!  

نوشته شده در 88/01/27ساعت 8:50 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |


می خواهم از تو شعر بگویم !
ولی مگر ایهام و استعاره تو را درک می کنند؟!

 

ته نوشت:
 گفتی ببخش!  
من تمام روزها و فصل ها را بخشیدم به تو، حتی دلم را !
اما این روزهای برفی بهار، سهم من است پس از تو !

گاهی حتی روزهای برفی بهار هم برای تو!

نوشته شده در 88/01/25ساعت 9:56 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |

تو را سریست که با ما فرو نمی آید
مرا دلیست صبوری از او نمی آید!


ته نوشت: صدا زدم که به من در قبال سکه ی زخم چه می دهید ؟
یکی گفت : من نمک دارم!

نوشته شده در 88/01/24ساعت 10:50 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |


در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد

عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

ته نوشت: خدا .... امام زاده صالح .... پیرزن .... حافظ .... شمع

- خدا .... پله های جمشیدیه .... تنهایی .... برف و تگرگ .... بوی بهار .... دوباره و باز هم، تا همیشه خدا

نوشته شده در 88/01/22ساعت 11:54 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |


از کجا آغاز کنم این قصه را ؟
با کدامین کلام بسرایم خط به خط این ماجرا ؟
از کسی که آغازگر قصه من و تو شد و امروز سالروز پیوندش به آسمان است؟
کاش یاد بگیریم هنر مردان خدا را !
کاش یاد بگیریم جز برای خدا کاری مکنیم!

پی نوشت: چقدر این روزها چسبناک شده، همه چیز به آن میچسبد!

- در تلاشم که از بهار، شکوفه و باران لذت ببرم! درد امان نمیدهد!

نوشته شده در 88/01/20ساعت 9:24 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |

دلم....!
دلم درد میکند....
نه آن که تو فکر میکنی!
همان که لحظه ای آرام نمیگیرد!
همان که قلب نیست،
.... ماهی کوچکیست که می خواهد نهنگ شود!

ته نوشت: دوست دارم،  این کم کم به یادت آمدن را ! اگر باز هم از یادت نروم!

نوشته شده در 88/01/18ساعت 12:20 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |

سخن از پچ‌پچ ترسانی در ظلمت نيست
سخن از روز است و پنجره‌های باز
و هوای تازه
و خدایی که در این نزدیکیست....
پنجره را بگشا .... بهار هم در انتظار توست !

ته نوشت : ظرفیت آدما متفاوت! متحیرم از ظرفیت خدا !

- چه راحت از یادم بردی و من هم اصراری ندارم برای به یادت آمدن !

- و دلم این روزها .... !

نوشته شده در 88/01/17ساعت 12:50 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |


و بوی بهار و دیدن شکوفه های تازه باز شده همه و همه در تلاشند که تو تازه شوی، دوباره و از نو !

و من نه قصد تازه شدن دارم انگار نه نو شدنی در کار است !
نه اینکه نخواهم باز ! خبری نیست !
اما سعی خواهم کرد، برای نو شدن برایت !
برای دوباره سبز شدن!

ته نوشت : و بهترین  عیدی امسال،  همین است که هستی!

نوشته شده در 88/01/15ساعت 9:18 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |


Design By : Night Skin