یه روزی. یه جایی. یه کسی
هوا خواه توام جانا و میدانم که میدانی، که هم نادیده می بینی و هم ننوشته می خوانی
سرشار از حضورت و پر از مهرت، همین مرا بس! ته نوشت آخر: خواستم جهان را به قواره رویاهایم در آورم، رویاهایم به قواره دنیا درآمد! ته نوشت : آخراشه، آخرای سال، آخرای زمستون، آخرای قصه مون، آخرای من، شایدم آخرای تو! ته نوشت : - آنکه تو دوستش میداری همه حقی بر گردن تو دارد! - دلم خواست سرت داد بزنم ! از اعماق وجودم.... .... سکوت هم اینجا بوی تو را می دهد! ته نوشت : نترس! تازه دیوانه شده ام، هنوز نیمی از یادت در یادم هست! ته نوشت : کمرنگ که هیچ، داری بیرنگ میشوی ! ته نوشت : دل من حالش خوشه، اصلاً بلد نیست بگیره، ولی خیلی تنگ میشه، گاهی میترسم بمیره! پ.ن: ته نوشت : سرو چمان من چرا میل چمن نمیکند ؟! ته نوشت : افکارم نیز این روزها بازیشان گرفته، با اینکه تابلوی ورود ممنوع را بر روی قلبم میبینند، باز تمایل عبور از مرز ممنوعه را دارند! حالا باید صبر کنم ! انقدر که برگرده و دوباره نیت کنم برای حرف زدن ! پ.ن: - آوارگی اهل بیت امام حسین (ع) توی ماه صفر کاملاً مشهود بود. خدا را شاکرم که این ماه تموم شد . - هوا برای نفس کشیدنم کمه ! هوایم شو ! سلام مولای غریب.... آقای غریبم .... شهادت غریبانه اتان غمی در دلم افکنده که توصیفش را نتوانم گفت.... تو چشمات مال من نیست! ته نوشت: شنیدم تب مجنون واگیر دارد، ته نوشت : راهی شدی خبرم کن !
خدایا....
سالی که در راه است را می خواهم،
- دل تو اولین صبح بهار، دل من آخرین جمعه سال و چه دورند و چه نزدیک به هم !
- ....!
خواستم قصه مان را خوب تمام کنم، کلاغمان را میان راه دزدیدند !

مراقب باش وقتی با جابجایی یک نقطه، از خدا، جدا میشویم !

حتی اینکه دوستت نداشته باشد !
گوشهایت .... صدایم .... نشنیدی!
مهم نیست!
ترسم از روزیست که تو هم دیگر مهم نباشی!
دلم میخواهد بنویسم !
نه میدانم از کجا، نه میدانم از چی ، نه میدانم از .... !
فقط میدانم مینویسم، تا تو بخوانی!

سرت که درد نمی آید از سوالاتم ؟
مرا ببخش که اینقدر بی مبالاتم
چطور این همه جریان گرفته ای در من
و مو به موی تو جاریست در خیالاتم ؟
بگو به من که همان آدم همیشگی ام ؟
نه .... مدتی است که تغییر کرده حالاتم
چقدر مانده به وقتی که مال هم بشویم
درست از آب درآیند احتمالاتم
تو محشری به خدا ، من بهشت گم شده ام
تو اتفاق می افتی ، من از محالاتم
چقدر ساکتی و من چقدر حرف زدم
دوباره گیج شدی حتماً از سوالاتم؟! 
حواست هست؟
بی رنگ مثل ابری که پر است ولی میل بارش ندارد!
و تو برای من تا همیشه همان ابری در آسمان!
چه میل بارش ات باشد چه نباشد!
اما بیا و به حرمت آسمان ببار، رنگین کمانت با من!
دل تو،
اوج،
آسمان،
خدا ....
راستی کدام پرواز مقصدش خداست ؟
دلم همان یک پرواز را می خواهد، خواستی بیا، نخواستی، نه به خاطر من، به خاطر خدا بیا !
بالی اگر هست از جنس کوه، از جنس خاک و حسرت پرواز ....

مولای غائب از نظر!
آخر در کدامین جمعه نهفته اید؟
کاش تا وقت رفتنمان شما آمده باشید مولا جان !
- خبر آمد، خبری در راه است....
- شاید این جمعه بیاید، شاید!
گفتم ! به دلت بگو بزرگ باشه، اما نه اونقدر که جای برای همه درش پیدا بشه !
و من دلم تنگ است آنقدر که دیگر جایی برای هیچ کس درش نیست !
نه اینکه از دلم بیرونت کردم ! نه ! جز تو جای برای هیچکسی درش نیست !

این روزها دلم میخواهد سهراب باشم !
که بی هیچ سنتی بگویم :
هر کجا هستم، باشم
آسمان، عشق، خدا مال من است!
- دلم راه میخواهد، راهی که یا به هیچ کجا ختم نشود، یا اگر ختم شدنی در کار است تنها مقصدش خدا باشد!
برای گفتن حرفم انقدر این پا و اون پا کردم که از پا افتاد و رفت !

و من میدانم با همه آن هزاران زائر باز شما غریب ترینی !
آخر بپرسید کدامشان تنها بهر شما آمده اند ؟ بهر خود خودتان؟ نه حوائج قلبی خودشان !
گمانم تنها همدم شما کبوترانتانند!
کاش من هم چون کبوتران. جلد کوی شما بودم.
نگات دنبال من نیست !
چشات و دزدکی دیدم!
تو قهوه ات فال من نیست!
نمیدونی دیگه حالی توی احوال من نیست!
تو از من دلخوری اما اینا اشکال من نیست!
از اون وقتی که هیچ گوشی دیگه اشغال من نیست!
نه تو، نه هیچ کس دیگه تو استقبال من نیست !!!!
نمیدونی !
تو قلب تو دیگه جایی واسه امثال من نیست!
بهارش اینجوری باشه نه! امسال سال من نیست!
نمیدونی ! 
مدتها با وی نشستم اما دچار نشدم،
تقصیر من نبود، لیلی ندیدم!
آقا جون این روزا هر کی رسید گفت دارم میرم پیش آقا، کاری نداری ؟
توی حال خراب زنگ زدن و گفتن پیش آقائیم، کاری نداری؟
نمیدونم؟ خطای تلفن خراب بود که صدامو نمیشنیدن یا اینکه حنجره ام بسته شده بود.
یا شایدم قرار بود فقط شما صدای درد و دلای دلمو بشنوید.
آقا .... دلم براتون تنگ شده، برای خود خودتون....
صبح یه مهربونی برام پیغام گذاشته بود دیروز توی حرمتون برام نماز خوندن، خوب آقا دلم که از سنگ نیست !!!!
میگن زیارت دلت قبول، میخواهم زیارت خودم هم قبول باشه .... نمیشه ؟
آقا .... به این دل خراب هم نگاه کنید! به پاکی آهویی که ضامنش شدید نیست اما بی تاب زیارت شما که هست !
آقا.... زائرم میکنید ؟
آقا.... نگاهم میکنید؟
آقا.... مهم نیست گر بگویند دیوانه است شما نگاهم میکنید ؟
آقا.... دلتنگ سلام دادن توی صحنتان،
دلتنگ کبوترهای پاک حرمتان،
دلتنگ آب گوارای سقاخونه ،
دلتنگ تا سحر درد و دل کردن و نماز صبح را با شما خواندنم ،
دلتنگ خود، خود شمایم ....
آقا.... اگر اذن دخولم بدهید قول میدهم سلام برادرتان را هم به شما برسانم، قول میدهم به نیت بیمار زائر شما بودن دخیل ببندم به پنجره فولاد نه به نیت شفا، به نیت بیشتر کنارتان بودن.
آقا.... شما این بنده ناچیز را به نزد خود بطلبید، من قول میدهم کمتر مزاحمت ایجاد کنم!
آقا.... چقدر دلم بگوید السلام علیک یا علی بن موسی الرضا اذن دهید زبانم هم بگوید....
آقا جان وعده دیدار ما همین صحن، همین جا، کنار مزار آقای نخودکی، خیلی زود، هر وقت شما راهم دهید.

| Design By : Night Skin |


