یه روزی. یه جایی. یه کسی
هوا خواه توام جانا و میدانم که میدانی، که هم نادیده می بینی و هم ننوشته می خوانی
آرام بگیر .... خدا با همه عظمت و مهربانیش با توست . ته نوشت : خودم که نه! دلم برایت حرف دارد، دلت به گوش است ؟ پ.ن: - خستگی بیرون کشیدن خاطرات مدفون شده ۱۸ سال قبل به بهانه کودکی ۷ ساله کم نیست . ته نوشت : وقتی نگاهمان در هم گره خورد گویی سالهاست یکدیگر را میشناسیم اما وقتی بی تفاوت از کنار هم گذر کردیم فهمیدم اینگونه نبوده ! چشمم خطا کرد یا قلبم ؟ نمیدانم. فال کولی به کفم خط خطا دید چرا ؟ ته نوشت : ذره ای هم خلوت، خورشید عالم کی شود ؟ پ.ن: دوستانی که تمایل به شرکت دارند به وبلاگ ایشان مراجعه و نظرات پست آخر را بخوانند. ته نوشت: دنیا همینه، به همین پوچی، یادمون باشه برای داشتنش تلاش نکنیم! ته نوشت: دعا کنید برای همه آنها که از این موهبت بی نصیبند و از دستش دادند و همه آنها که هیچ گاه اسوه صبری نداشتند.... الهی به بزرگیت شکر، به داده و نداده هایت شکر، که هر چه دادی نعمت و لطف بوده و هر چه ندادی حکمت و مصلحت.... الهی به مهربانیت شکر، به کرم و لطفت شکر، به معرفت و وفایت شکر.... الهی، معبودم، محبوبم، یگانه ام، بزرگم، سرورم، نازنینم، مولایم، قسم به نامت، جز عشق تو هیچ نخواهم. ته نوشت: یادت باشه حرفی نزنی که فردا از گفتنش پشیمون شی! هر کی نشنوه، خدا حواسش حسابی جمع.... جمع تو، جمع من.... مبادا بیش از این شرمنده اش بشیم. پ.ن: وز آن جان سوز تر احوال مرغی است که جای لانه خاکستر ببیند ته نوشت: - اگه حسودا بگذارن میبرمت یه جائی، که ندونن کجائی ! تو در کنار منی و من تو را نمیبینم ! و یک تفاوت امکان پذیر را .... پ.ن : حسبنا الله و نعم الوکیل علت یاد آوری اون روزا بی تابی این روزام بود. اینهمه قصه فردوس و تمنای بهشت گفتگویی و خیالی ز جهان من و توست
باران بارید و من عاشق تر شدم !
حالا دلم خواسته دوباره با خدا چای بخورم !
باور نمیکنی ؟ وقتی تو را هم دعوت کردم باورت میشود !

دلکم....!!!!

سلام بر حسین (ع) و اربعینش.

- چقدر این روزها نیاز سخن گفتن با تو را حس میکنم و تو گویی خیالت نیست !!!!
چون عاشقی آمد سزاوار نباشد این گفتار که :
خدا در دل من است،
شایسته تر آن است که گوییم:
من در دل خداوندم.


- گذشته قابل جبران نیست، فردا که شد به امروز میگویی گذشته پس مراقب امروزت باش!
- الهی به کرمت ببخش و چند سطری از زندگیم را پاک کن....

بادبادک که بالا رفت،
قرقره از غصه دوریش لاغر شد !

من از چیز دگر میترسم .
گفت:
آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو

- گردن به بند مینهم و سر به بندگی
- الهی یا خطاها را نشانم نده یا بر تحملم بیفزا!
ولیکن چه حباب؟
نه بر سره آب، بلکه بر روی سراب
آنهم چه سرابی، که بیند در خواب
آن خواب چه خوابی؟
خواب بد مست خراب

پدر .... !
واژه ای که با آن مانوس نبودم، هیچگاه !
اما میدانم چیست دلسوزی پدری برای فرزندانش ....
درک کردم واژه پدر را و میدانم چه تلخ است چشم فرو بستن پدری دلسوز و مهربان برای فرزند.
پدر اسوه صبر است و استواری،
پدر کوه مهربانیست و استقامت،

بانوی اردیبهشت نازنینم پرواز آسمانی اسوه صبرت را نمیدانم.... تسلیت بگویم..... سکوت کنم..... یا برای تصلی دلت حرفهای دیروزم را تکرار کنم!
میدانم تحمل این غم عظیم آسان نیست....
یادت هست دیروز با هم دست به آسمان شدیم و از معبود خواستیم که ببخشد، بیامرزد و ببرد....
و معبود چقدر زود اجابت میکند دعا در حق بندگان نیکش را....
و امانت به صاحبش برگردانده شد، گریه کن، برای دلتنگیت، برای دردی که مجبور به تحملش بودی، در انتظار مرگ بودن آسان نیست..... تو این انتظار را تحمل کردی، صبوریت شکر دارد. و دلتنگ رفتن نباش که تو هنوز هم امانت این دنیایی.... امانت دار خوبی باش.
یقین دارم در زمان آرامش برای فرزندی دعا میکنند که شبها و روزها در کنار آن تخت مراقب بود، مراقب پدر....
و اکنون چقدر این واژه برایم بار دارد..... 
و یاد تحمل درد بی پدری رقیه سه ساله، و دیدن سر پدر در تشت خونین، شاید کمی از این درد بکاهد....

مخلص کلام : خدا داره نگاهمون میکنه حسابی.
من بنده توام خدا .... فقط بنده تو .... نه بنده چیزی دیگر و نه بنده شخصی دیگر .... هیچ چیز !!!!
شنیدی نفس، با تو بودم ها .... گفتم هیچ چیز .... تو هم یادت باشد.
مهربانم مگر نه اینکه من بنده توام، کرامتی کن بر این بنده و ببخش آنچه را که از تو دورش کرده!

مولای من توئی مالک و منم مملوک و چه کسی بر مملوک رحم کند جز مالک؟
مولای من توئی عزتمند و منم خوار و ذلیل و چه کسی بر خوار شده رحم کند جز عزیز؟
مولای من توئی عطا بخش و منم سائل و چه کسی رحم کند بر سائل جز عطا کننده ؟
مولای من تویی باقی و منم فانی و چه کسی رحم کند بر فانی جز خدای باقی ؟
مولای من توئی سلطان و منم گرفتار آزمایش و چه کسی رحم کند بر گرفتار آزمایش جز سلطان ؟
- مناجات امیرالمومنین آدم و به عرش میبره، وقتی نگاه میکنی و میبینی امیرالمومنین با اون عظمت با معبود خودشون اینگونه سخن میگفتند من و تو باید با خدامون چجوری راز و نیاز کنیم ؟
- مولای من ممنونم که مجال سخن گفتن را میدهید.
چه حالی دارد آن مرغی که از جفت، به جا در لانه مشتی پر ببیند

- نه میشه باورت کنم، نه میشه از تو رد بشم
نه میشه خوبه من بشی، نه میشه با تو بد بشم
نه دل دارم که بشکنی، نه جون دارم فدات کنم
نه پایه موندنه منی، نه میتونم رهات کنم
- خسته ام ! خواهم رفت تا نباشم ..... اما نمیدانم میروم تا باشم یا نباشم ..... اصلاً هستم یا نیستم ؟! چمیدانم ..... تنها میدانم باید رفت ولو به لحظه ای ! 

اتفاق هر آن امکان دارد ....!
من همان اتفاق را دوست دارم

دلم براتون تنگ شده .... خیلی زیاد! پام بسته است نمیتونم بیام اما داره قاصدم میاد پیشتون، اون بگه یعنی من گفتم .... میدونید که چقدر داغونم، چقدر حال و هوای زیارتتونو دارم....
شما که بهتر از هر کسی یادتونه .... ۲۰ دی و میگم، ۱ سال و چند روز پیش بود، یادتونه جرات برگشتن نداشتم، یادتونه نمیتونستم به حرمتون نگاه کنمُ، یادتونه دلم یه شیشه ی خورد شده بود، قدم زدنهای توی صحن گوهرشاد، حیاط سقاخونه، ضمانت آقای نخودکی ره، یاد پله های دارالاجابه، باب الجواد............. ، کبوترهایی که از لابلای برف دنبال دونه بودن، اون دختر بسیجی سر نماز جماعت با چفیه دور گردنش که محو جانمازم بود و گفت مرید علی(ع) همیشه مظلوم و از پشت ضربه میخوره اما باید ببخشه مثل مولا و سیبی که گفت هدیه یک شهیده و گذاشت کنار اسم علی(ع) توی سجاده و رفت ....
یادتونه صحن گوهرشاد و یه کنج و خلوت و مناجات .... یادتونه نتونستم ازتون خداحافظی کنم، پرواز کنسل شد و باز برگشتم پیشتون.... نمیخواستید دلم گرو بمونه ؟ دلم و دادید دستم با یه دنیا لطف که تو هر لحظه اش یاد شما هست.
برگشتم و هنوز بر سر عهدم موندم، یادتونه سه تا قول بهتون دادم، فکر میکردم عمل بهشون خیلی سخته..... سخت نبود، چون یقین دارم خودتون کمکم کردید ....
و این عکس که تا ابد منو یاد عهدی که باهاتون بستم و یاد برکتی که شما به زندگیم دادید میندازه ....
یادتونه اومدنم یه شکل بود و برگشتنم یه شکل.... اینم از برکت عهد با شما داشتم.
توی هر لحظه ای که سر سجاده می ایستم یادم میاد که این سجادرم مدیون شمام.
یادتونه واسطه کردمتون پیش خدا که ببخشنم ؟ بخشیدن، میدونم.
کاش میشد دوباره.... همونجا.... کنار قبر آقای نخودکی بایستم و بگم :
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا
السلام علیک یا غریب ال......
باقیشو بغض امونم نده و دلم راهی شه....

نشود فاش کسی آنچه میان من و توست تا اشارات نظر، نامه رسان من و توست

| Design By : Night Skin |

