یه روزی. یه جایی. یه کسی
هوا خواه توام جانا و میدانم که میدانی، که هم نادیده می بینی و هم ننوشته می خوانی
تولدی که انگار باز قراره توش متولد شم! باز نه ! کاش .... ته نوشت : همچی و هیچی ! به راستی چه رسم بی رحمانه ای دارند مردم؟ دردشان را عاشقان درمان کنند اما میدانم با زندگی هم کم نیست و میان این دو در خلاء ام .... پ.ن: نه ! تو تقصیری نداری٬ ما میمانیم و دلتگیهایمان از آنهایی که رفتند .... ته نوشت: ببخش مرا که به بدرقه ات نیامدم. اما به راستی روا نیست هر که را مظلوم تر اندوه را بیشتر ! بزرگا شما خود شاهدی بر همه احوال پ.ن: احساسم را دختر اردیبهشت به چالش کشید و از زبان حسین پناهی گفت : دل در جوشش ناب عرفه، وضو مي گيرد و در صحراي تفتيده عرفات، جاري مي شود. آن جا كه ايوان هزار نقش خداشناسي است. لب ها ترنم با طراوت دعا به خود گرفته و چشم ها امان خود را از بارش توبه، از دست داده اند.
ته نوشت: گفتم عرفه را کجایی؟ گفت : صحرای عرفات پرسید: تو چطور ؟ گفتم : پیش خدا ! خندید و رفت .... پ. ن: کافیست کمی به مفهومش فکر کنی .... بیمارستان روانپزشکی سعادت آباد.... همت و باکری و خرازی اند.... صرف کمی دگر اندیشی در اینجا عمر میگذرانند تا به همان خاک برسند خاکی که .... ! پ.ن : به کلام حی سبحان : امان از فراموشی لاله ها .... پرسید : راه و طریقش چه جور است عشق ؟ - به جواب گفت: - من که نرفته ام برادر! آنها که رفته اند چی؟ آنها چه میگویند؟ - جواب داد : - آنهایی که تا به آخر رفته اند، وانگشته اند تا چیزی بتوانند بگویند .... خندید و گفت : من با تو کاری نداشتم .... بعد منزل نبود در سفر روحانی میخواهی جایمان را با هم عوض کنیم ؟ تو را من چشم در راهم! ته نوشت : دعایش کنید! هنگام دل بستن نگاهت در لحظه آخر میان درگاه جا مانده است ! ماه زیبای من ! ماه ریختن برگهای زرد شده پاییز و خش خش خرد شدنشان زیر پای رهگذران ! راستی عابر زیر پایت را دیده ای ؟ برگها را ببین ؟ به بالا نگاه کن به درختی که این برگها از آن افتادند؟ به درخت استواری که برگهایش ترکش میکنند اما باز راست قامت ایستاده و خم به ابرو نمی آورد ! از میان شاخه های درخت به آسمان نگاه کن! آسمانی که مالکش تا همیشه نظاره گر توست .... مالکی که بدون اذن او برگی از درخت نمی افتد. پ.ن: خدایا! ای مالک زمین و آسمان٬ خورشید و ماه٬ کوه و درخت ٬ برگ و سبزه .
کاش دوباره متولد شم٬
از اول اول ٬ مامانم دردش بیاد و من به دنیا بیام٬
همین دنیایی که الان توش هستم٬ با همین آدما٬ نگاه کن .... باهمین آدما !
و اگه باز متولد شم ٬ باز به دنیا بیام٬ حتماْ باز هم گریه میکنم و همه دلیل بی تابی و بیقراریم را سوال میکنند.
و من برای دلتنگی خدایی که دارم ازش دور میشم٬
از فرشته هایی که هم بازیم بودن٬ اشک میریزم.
ولی حالا که اومدم چی٬ کدوم راه٬ کدوم مسیر٬ کدوم کار٬ کدوم هدف؟
کاش بشینم و یه روزم شده فکر کنم ٬ کدوم رو باز تکرار می کردم.
اعتراف می کنم٬ هر کاری نمی کردم٬ یا می کردم٬ کم می شد یا زیاد٬
حتماْ باز عاشق می شدم....
کاش دوباره متولد شم! 
همه حرفایی که باز میمونه تو گلوم .
فردا میشه و دیگه بهونه ایم برای گفتنشون ندارم !
شفاعتمان کنید در روز شفا.
عفوم کنید که در روز جشن ولایتتان نتوانستم خوب بنگارم!

هنگام مرگ جسم عزاداریست و شیون و زاری!
هنگام مرگ روح بی تفاوت گذر کردن از کنارش!
حتی دریغ از فاتحه ای....
ته نوشت: با اندوه گفت : ماهی ام مرد
اما هیچ کس خبر از دل بیقرار تنگ بلور نداشت!


گناه از دل بیقرار من است.
هر آنچه می نـگری بجز خــــــــدا نخواهی دید....

سفر به پایان رسیده به اذن تو !
ما میمانیم و حسرت های مانده بر دل !
چه میهمانان بی دردسری هستند مردگان
نه به دستی ظرفی را چرک می کنند و نه به حرفی دلی را آلوده !
تنها به شمعی قانع اند و اندکی سکوت ....
که چشم انتظار ماندی.
که بی جوابت گذاشتمت.
که فهمیدنی ها را دیر فهمیدم.
سلامم را به خدا برسان ....
آخر رسم جسارت بنده به کار ارباب نیست.
روا نیست هر که را سر به تو دارتر آزار ظالمین را بیشتر !
ببخش مرا که از سر ناتوانی به درگاهت گله میکنم
گله نیست اینها دردو دل دلیست که لب فرو بسته از سخن برای خلق
اینها بغض نشکفته دلیست که تاب گریه امانش را بریده.
"دلم.... ،
گلم.... ،
حرمت نگه دار كه اين اشكها خونبهاي عمر رفته من است"

خاکی که به هم مجال ندادیم تا دمی در آن بیاسائیم !
قهرمانان جنگ ۸ ساله 



شاید! چرا که نه !
من حاضرم به جای تو باشم ! 
افکار پریشانم پریشان مینگارند!


مالک من.
دلم برایت تنگ است !
| Design By : Night Skin |


