تبليغاتX
یه روزی. یه جایی. یه کسی




























Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


یه روزی. یه جایی. یه کسی

هوا خواه توام جانا و میدانم که میدانی، که هم نادیده می بینی و هم ننوشته می خوانی

تولدمه ....

تولدی که انگار باز قراره توش متولد شم! باز نه ! کاش ....
کاش دوباره متولد شم٬
از اول اول ٬ مامانم دردش بیاد و من به دنیا بیام٬
همین دنیایی که الان توش هستم٬ با همین آدما٬ نگاه کن .... باهمین آدما !
و اگه باز متولد شم ٬ باز به دنیا بیام٬ حتماْ باز هم گریه میکنم و همه دلیل بی تابی و بیقراریم را سوال میکنند.
و من برای دلتنگی خدایی که دارم ازش دور میشم٬
از فرشته هایی که هم بازیم بودن٬ اشک میریزم.
ولی حالا که اومدم چی٬ کدوم راه٬ کدوم مسیر٬ کدوم کار٬ کدوم هدف؟
کاش بشینم و یه روزم شده فکر کنم ٬ کدوم رو باز تکرار می کردم.
اعتراف می کنم٬ هر کاری نمی کردم٬ یا می کردم٬ کم می شد یا زیاد٬
حتماْ باز عاشق می شدم....
کاش دوباره متولد شم!

ته نوشت : همچی و هیچی !
همه حرفایی که باز میمونه تو گلوم .
فردا میشه و دیگه بهونه ایم برای گفتنشون ندارم !

نوشته شده در 87/09/30ساعت 9:0 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |

 مولا جان ولایتتان مبارک.
شفاعتمان کنید در روز شفا.
عفوم کنید که در روز جشن ولایتتان نتوانستم خوب بنگارم! 

به راستی چه رسم بی رحمانه ای دارند مردم؟
هنگام مرگ جسم عزاداریست و شیون و زاری!
هنگام مرگ روح بی تفاوت گذر کردن از کنارش!
حتی دریغ از فاتحه ای....


ته نوشت: با اندوه گفت : ماهی ام مرد
اما هیچ کس خبر از دل بیقرار تنگ بلور نداشت!

نوشته شده در 87/09/26ساعت 9:28 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |

عاقلان گر بگذرند از نام و ننگ

دردشان را عاشقان درمان کنند

نوشته شده در 87/09/25ساعت 9:26 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |

نمیدانم فاصله ام با مرگ چقدر است !

اما میدانم با زندگی هم کم نیست و میان این دو در خلاء ام ....

پ.ن: نه ! تو تقصیری نداری٬
گناه از دل بیقرار من است.

نوشته شده در 87/09/24ساعت 8:44 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |

اگر به چـشم حقيقت نظر کنی به جهان
هر آنچه می نـگری بجز خــــــــدا نخواهی دید....

نوشته شده در 87/09/23ساعت 10:21 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |

معبودا .... وقت رفتن است به فرمان تو!
سفر به پایان رسیده به اذن تو !

ما میمانیم و دلتگیهایمان از آنهایی که رفتند ....
ما میمانیم و حسرت های مانده بر دل !

چه میهمانان بی دردسری هستند مردگان
نه به دستی ظرفی را چرک می کنند و نه به حرفی دلی را آلوده !
تنها به شمعی قانع اند و اندکی سکوت ....

ته نوشت: ببخش مرا که به بدرقه ات نیامدم.
که چشم انتظار ماندی.
که بی جوابت گذاشتمت.
که فهمیدنی ها را دیر فهمیدم.
سلامم را به خدا برسان ....

 

نوشته شده در 87/09/21ساعت 9:36 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |

محبوبم ... معبودم .... یگانه ام .... قول دادم در کار شما دخالت نکنم.
آخر رسم جسارت بنده به کار ارباب نیست.

اما به راستی روا نیست هر که را مظلوم تر اندوه را بیشتر !
روا نیست هر که را سر به تو دارتر آزار ظالمین را بیشتر !

بزرگا شما خود شاهدی بر همه احوال
ببخش مرا که از سر ناتوانی به درگاهت گله میکنم
گله نیست اینها دردو دل دلیست که لب فرو بسته از سخن برای خلق 
اینها بغض نشکفته دلیست که تاب گریه امانش را بریده.

پ.ن: احساسم را دختر اردیبهشت به چالش کشید و از زبان حسین پناهی گفت :

"دلم.... ،
گلم.... ،
حرمت نگه دار كه اين اشك‌ها خون‌بهاي عمر رفته من است"
 

 

نوشته شده در 87/09/20ساعت 9:44 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |

دل در جوشش ناب عرفه، وضو مي گيرد و در صحراي تفتيده عرفات، جاري مي شود.

آن جا كه ايوان هزار نقش خداشناسي است.

لب ها ترنم با طراوت دعا به خود گرفته و چشم ها امان خود را از بارش توبه، از دست داده اند.  

ته نوشت:  گفتم  عرفه را کجایی؟

              گفت : صحرای عرفات

              پرسید: تو چطور ؟

              گفتم : پیش خدا !

              خندید و رفت ....

نوشته شده در 87/09/18ساعت 8:42 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |

هنگام دريافت ضربه ، سرت را افراشته نگه ندار، خم شو و در نوسان باش !

پ. ن: کافیست کمی به مفهومش فکر کنی ....

نوشته شده در 87/09/17ساعت 10:15 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |

به زودی همه زیر خاک خواهیم خفت
خاکی که به هم مجال ندادیم تا دمی در آن بیاسائیم !

 

بیمارستان روانپزشکی سعادت آباد....

قهرمانان جنگ ۸ ساله

همت و باکری و خرازی اند....

صرف کمی دگر اندیشی در اینجا عمر میگذرانند تا به همان خاک برسند خاکی که .... !

پ.ن : به کلام حی سبحان  : امان از فراموشی لاله ها ....

نوشته شده در 87/09/16ساعت 8:45 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |

- عاشق زیاد دیده ام بس ساده یکرویه .

پرسید : راه و طریقش چه جور است عشق ؟

- به جواب گفت:

- من که نرفته ام برادر!

آنها که رفته اند چی؟ آنها چه میگویند؟

- جواب داد :

- آنهایی که تا به آخر رفته اند، وانگشته اند تا چیزی بتوانند بگویند ....

نوشته شده در 87/09/13ساعت 9:0 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |

گفتم ز کار برد مرا خنده کردنت

خندید و گفت :

من با تو کاری نداشتم ....

نوشته شده در 87/09/12ساعت 7:7 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |

گرچه دوریم به یاد تو قدح میگیریم

بعد منزل نبود در سفر روحانی

نوشته شده در 87/09/09ساعت 7:32 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |

نمیدانم اگر بیتابی ام را میدیدی هم انقدر آسوده چشمهایت را میبستی؟
شاید! چرا که نه !

میخواهی جایمان را با هم عوض کنیم ؟
من حاضرم به جای تو باشم !

تو را من چشم در راهم!

ته نوشت : دعایش کنید!
افکار پریشانم پریشان مینگارند!

نوشته شده در 87/09/05ساعت 8:8 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |

تو در اندیشه کدام مصلحت مانده ای ؟

هنگام دل بستن

نگاهت در لحظه آخر

میان درگاه جا مانده است !

نوشته شده در 87/09/03ساعت 7:45 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |

 آذر شد !

ماه زیبای من !

ماه ریختن برگهای زرد شده پاییز و خش خش خرد شدنشان زیر پای رهگذران !

راستی عابر زیر پایت را دیده ای ؟

برگها را ببین ؟ 

به بالا نگاه کن به درختی که این برگها از آن افتادند؟

به درخت استواری که برگهایش ترکش میکنند اما باز راست قامت ایستاده و خم به ابرو نمی آورد !

از میان شاخه های درخت به آسمان نگاه کن!

آسمانی که مالکش تا همیشه نظاره گر توست ....

مالکی که بدون اذن او برگی از درخت نمی افتد.

پ.ن: خدایا! ای مالک زمین و آسمان٬ خورشید و ماه٬ کوه و درخت ٬ برگ و سبزه .
مالک من.
دلم برایت تنگ است !

 

نوشته شده در 87/09/02ساعت 8:10 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |


Design By : Night Skin