تبليغاتX
یه روزی. یه جایی. یه کسی




























Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


یه روزی. یه جایی. یه کسی

هوا خواه توام جانا و میدانم که میدانی، که هم نادیده می بینی و هم ننوشته می خوانی

 دستم به آسمان

پایم اسیر وسوسه های دائم زمین

ای کاش دست و پای من از هم جدا شوند!

نوشته شده در 87/08/30ساعت 8:17 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |

تا دم از تار سر زلف سیاهت نزنم

با صبا گفت و شنودم ثمری نیست که نیست ....

نوشته شده در 87/08/29ساعت 7:45 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |

بیهوده چرا تهمت بیجا بزنیم
عیب از خودمان است اگر جا بزنیم
هم باد موافق است هم دریا رام
بد نیست سری به بادبان ها بزنیم


پ.ن: این بغض غریب و بشکن!

نوشته شده در 87/08/28ساعت 7:28 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |

در عجبم از این مردم زنده کش مرده پرست!
 که هر روز یکی از میان خودشان را میشویند و درون خاک میگذارند .
اما باز به عاقبت کار خود نمی اندیشند!!!!

نوشته شده در 87/08/27ساعت 7:24 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |

گفتند تمنایی از دوست بکن سعدی

جز دوست نخواهم کرد از دوست تمنایی!

نوشته شده در 87/08/22ساعت 7:34 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند

آیا شود که گوشه چشمی به ما کنند

نوشته شده در 87/08/21ساعت 9:50 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |

 

هر که با مرغ هوا دوست شود

خوابش آرام ترین خواب جهان خواهد بود

 

نوشته شده در 87/08/20ساعت 8:6 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا .....
سلام آقا جان ٬
بی تاب زیارتم مولا ٬ آخرین باری که به زیارت آمدم خاطرتان هست ؟
باز که اشتباه کردم شما همیشه همه چیز خاطرتان هست این منم که فراموشکارم!
فراموشی محبت های شما ...فراموشی ضمانت های شما .
خاطرتان هست به جان آقا جوادالئمه قسمتان دادم سنگینی بار درد را از دوشم بردارید ؟
به خاطر دارید دل از حیاط سقا خانه نمیکندم چرا که میترسیدم اگر بازگردم باز زانوانم زیر فشار غم تاب نیاورد.
خاطرتان هست سرما را به جان میخریدم تا در کنار مزار آقای نخودکی برایتان زیارت نامه بخوانم ؟ چرا که میترسیدم اگر تنها بخوانم گناهانم اجازه ندهند صدای زیارت نامه ام به گوش مبارکتان برسد.
خاطرتان هست واسطه توبه ام شما بودید ٬ قول و قرار با هم گذاشتیم.... سه قول به شما دادم .
مولایم شما سر وعده تان بودید من چقدر به عهدم وفا کردم ؟ مبادا دل ضامنم را لرزانده باشم ؟

آقا جان میلادتان مبارک هدیه من به شما وعده کردن به عهدم باشد و سربلندیتان به خاطر ضمانت یک سست پیمان . همین هم خوشحالتان میکند ....

 

پ.ن: می خواهم برم به مشهدو یک هفته اونجا بمونم ٬ تو حرم امام رضا نماز حاجت بخونم ....

نوشته شده در 87/08/19ساعت 7:42 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |

خدایا چه زیبا بود لحظه ای که خود را در آغوشت احساس کردم٬
در آن آسمان وسیع و زیبا !
در کنار خورشیدی که از مغرب میرفت و ماهی که از مشرق سر به بیرون می آورد ....
راستی چطور است که این دو با هم بر سر مالکیت آسمان جنگ نمیکنند؟

ایستاده بودم و دل برکنده از کویر
همه تن چشم کردم و در چشم آسمان دوختم
و همه جان،نگاه کردم ودر آن گوشه ی آسمان آویختم
و در اعماق این کبود٬ به لذت،جان می سپردم
و در آبی این دریا ٬به عشق، جان می گرفتم
و غرقه ی مستی و بی خویشی
با آسمان، عشق می ورزیدم و می نگریستم
و می شنیدم که سکوت آبی وحی
این سخن پیامبر را با دلم می گوید
و من در عمق همه ی ذرات وجودم
آن را به نیاز و حسرت زمزمه می کنم که
  اگر مامور نبودم که با مردم بیامیزم ودر میان خلق زندگی کنم
دو چشم را به این آسمان می دوختم
و چندان به نگاه کردن ادامه می دادم
تا خداوند جانم را بستاند

نوشته شده در 87/08/18ساعت 10:46 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |

وقتی ساعت بی عقربه لحظه پرواز را نشان دهد باید حرکت کنم.
چمدانم را بستم٬ پر شد از خاطرات تلخ و شیرین آنقدر که دیگر جایی برای لباسهایم نبود!
میروم تا خستگی هایم را به امانت بسپارم به سفر !
و کاش مسیر سفرم عاشقانه پرواز کردن به قلب آسمان بود !
راستی میدانی قلب آسمان کجاست ؟ 
همانجا که خدا را مالک آن میدانیم .
و خدا همان که در لحظه لحظه زندگی در کنارم است ....
کنارم چرا٬ همان که در درونم است را میگویم .
برایم رقم میزند در میان این همه هیاهوی و قیل و قال به دیاری غریب سفر کنم تا شاید در بازگشت چمدانم سنگینی بار آرامش را حمل کند .

نوشته شده در 87/08/15ساعت 14:0 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |

آسمان بود یا نقاشی نمیدانم !
وقتی سحرگاهان طلوع خورشید
سعی داشت از پشت ابرها خودنمائی کند
رنگبندی ماهرانه این نقاش را احسنت نگفتن بی انصافی بود!!!

نوشته شده در 87/08/15ساعت 7:53 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |

 

خدایا آسان بودن دشوار است

آسانم کن !

خداوندا کلام تو بودن ممکن نیست

بارانم کن !

خدایا آن نیستم که باید

آنم کن !

نوشته شده در 87/08/14ساعت 7:33 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |

سالگرد تولدت بهانه ای بود برای نوشتنم درست مثل تولد پارسالت که با روحی خسته نوشتم....
میدانم که هیچگاه اینجا را نمیخوانی .... تویی که شرعا برادرم هستی اما حتی نمیدانی کجای کارم ! و حالا دیگر نمیدانم کجای کاری!

یادت هست پارسال که زخمی گرگهای روزگار بودم بهم گفتی : خرگوشی که از لونه بیرون نیاد گرگ بهش حمله نمیکنه .  پس خودت مقصری !!!!
امید .... حالا یک سال از اون روز میگذره تو که خرگوش نبودی چرا گرگ به تو حمله کرد ؟

امسال برات کادویی نگرفتم یادته همیشه بهترین کادو رو خواهر کوچیکه بهت میداد چون عاشقانه دوستت داشت اما امسال رسم برادریرم گذاشتی زیر پا ....  هر چند که مدتهاست فراموش کردی برادری!

چقدر همه چیز برات بی تفاوت شده .... چقدر از هم دور شدیم .....
یاد بچگی بخیر ....
یاده قول و قرارای کودکی بخیر ....
یاده شیطنتهای تو و واسطه گریهای من بخیر ....
یاد روباهی که کبوترهایت را خورد بخیر ....
یاده بازیگوشیهایت بخیر ....
یاد الوداع خواندنهایت بخیر....
یاد بازگشت به وطنت بخیر....
یاد قهرهایت با پدر بخیر....
یاده عشق مادر به تو بخیر....
یاد نامه نگاریهایت بخیر....
یاد عاشقیهایت بخیر....
یاده تو بخیر....


نوشته شده در 87/08/13ساعت 7:36 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |

باران رحمت خدا شست از روحم هر آنچه که داشتم جز عشق را ....

و تا همیشه عاشقم از ازل تا به ابد ....

و تنها توئی که میدانی ازل کجا بوده و ابد کجاست !

توئی که خود ازلی و ابدی هستی ....

نوشته شده در 87/08/12ساعت 7:35 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |

سپیده دم آیم . مگر تو را جویم . بگو کجایی؟....

نشان تو گه از زمین گاهی ز آسمان جویم ....

ببین چه بی پروا ره تو میپویم بگو کجایی؟....

کی رود رخ ماهت از نظرم ....

به غیر نامت کی نام دگر ببرم ....

به دست تو دادم دل پریشانم دگر چه خواهی ؟

فتاده ام از پا بگو که از جانم دگر چه خواهی ؟

یک دم از خیال من نمیروی ای غزال من ....

دگر چه پرسی ز حال من؟

تا هستم من اسیر کوی توام در آرزوی توام....

اگر تو را جویم حدیث دل گویم بگو کجایی؟

نوشته شده در 87/08/11ساعت 8:2 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |

وجود نازکت آزرده گزند مباد

سلامت همه آفاق در سلامت توست

به هیچ عارضه شخص تو دردمند مباد

جمال صورت و معنی ز امن صحت توست

که ظاهرت دژم و باطنت نژند مباد

شفا ز گفته شکرفشان حافظ جوی

که حاجتت به علاج گلاب و قند مباد

فصلها در گذرند چرا این فصل سردرد تمامی ندارد ؟

نوشته شده در 87/08/09ساعت 7:42 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |

خدایا نباشد روزی که آنقدر خسته ات کنم تا به حال خود رهایم کنی !

رحیما مبادا دیگر دوستم نداشته باشی ؟

کریما کودک احساسم محتاج نوازش دستان پر مهر توست ... ببین چه بی تابانه خواب از چشمانش ربوده شده ....

معبودا راه خطا را بر ما سد کن ....

عزیزا تنها تو از این دل آگاهی مبادا با ندانم کاری موجبات آزار دیگری باشم ؟

بزرگا مدد رسان اگر خیر نیستم لااقل شر هم نباشم ؟ این بیش از هر چیز آزارم میدهد.

نوشته شده در 87/08/08ساعت 8:9 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |

دل می‌رود ز دستم صاحب دلان خدا را         
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز
باشد که بازبینیم دیدار آشنا را

در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند
گر تو نمی‌پسندی تغییر کن قضا را

سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد
دلبر که در کف او موم است سنگ خارا
      

نوشته شده در 87/08/07ساعت 10:38 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |

آسمان را دیده ای ؟ شکر رب را گفته ای ؟

وقتی باران میبارد چترت را ببند...

 چرا که هر قطره باران قاصدی است آسمانی که برایت بویی از خدا می آورد .....

پ.ن: دیروز اندازه بغض آسمون گرفته بودم گفتم خدایا ... اگه بغض آسمونت باز شد منم قول میدم آروم بشم ... بارون اومد .... بی انصافی بود بد قولی کنم !

نوشته شده در 87/08/06ساعت 7:55 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |

امروز یک سال شد که باهات آشنا شدم  و تو شروع شدی ... یک سال که برات مینویسم ... یک ساله که تو دلت همه حرفارو جا دادی .... یک سال که همه شب و روزای خوب و بدو باهات تقسیم کردم شدی محرمم ...گفتم و شنیدی ... یه خونه خوب بودی برام که دل کندنه ازت حسابی سخته ... تو در همه لحظات بودی هر وقت که احساس میکردم نیازه باشی ... خیلی وقتها تنها جایی که آروم میشدم پیش تو اومدن بود... وبلاگم یک سال گذشت به همین سادگی ... تولد یک سالگیت مبارک.

یادمه وقتی میخواستم اسمت رو برات انتخاب کنم یه حسه خاص بود یه روزی . یه جایی . یه کسی ... میاد و همه چیز رو درست میکنه . یادته ؟

 نمیدونم تا کی با هم همراهیم شاید کمی دیگر ... و شاید سال دیگه تولدی در کار نباشه یا اگر بود توسط یه کس دیگه ... !

پ.ن: خدایا از این کابوسهای شبانه رهایم کن .

نوشته شده در 87/08/05ساعت 8:17 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |


Design By : Night Skin