یه روزی. یه جایی. یه کسی
هوا خواه توام جانا و میدانم که میدانی، که هم نادیده می بینی و هم ننوشته می خوانی
پایم اسیر وسوسه های دائم زمین ای کاش دست و پای من از هم جدا شوند! با صبا گفت و شنودم ثمری نیست که نیست .... جز دوست نخواهم کرد از دوست تمنایی! آیا شود که گوشه چشمی به ما کنند هر که با مرغ هوا دوست شود خوابش آرام ترین خواب جهان خواهد بود السلام علیک یا علی بن موسی الرضا ..... پ.ن: می خواهم برم به مشهدو یک هفته اونجا بمونم ٬ تو حرم امام رضا نماز حاجت بخونم .... ایستاده بودم و دل برکنده از کویر خدایا آسان بودن دشوار است آسانم کن ! خداوندا کلام تو بودن ممکن نیست بارانم کن ! خدایا آن نیستم که باید آنم کن ! یادت هست پارسال که زخمی گرگهای روزگار بودم بهم گفتی : خرگوشی که از لونه بیرون نیاد گرگ بهش حمله نمیکنه . پس خودت مقصری !!!! امسال برات کادویی نگرفتم یادته همیشه بهترین کادو رو خواهر کوچیکه بهت میداد چون عاشقانه دوستت داشت اما امسال رسم برادریرم گذاشتی زیر پا .... هر چند که مدتهاست فراموش کردی برادری! چقدر همه چیز برات بی تفاوت شده .... چقدر از هم دور شدیم ..... و تا همیشه عاشقم از ازل تا به ابد .... و تنها توئی که میدانی ازل کجا بوده و ابد کجاست ! توئی که خود ازلی و ابدی هستی .... نشان تو گه از زمین گاهی ز آسمان جویم .... ببین چه بی پروا ره تو میپویم بگو کجایی؟.... کی رود رخ ماهت از نظرم .... به غیر نامت کی نام دگر ببرم .... به دست تو دادم دل پریشانم دگر چه خواهی ؟ فتاده ام از پا بگو که از جانم دگر چه خواهی ؟ یک دم از خیال من نمیروی ای غزال من .... دگر چه پرسی ز حال من؟ تا هستم من اسیر کوی توام در آرزوی توام.... اگر تو را جویم حدیث دل گویم بگو کجایی؟ سلامت همه آفاق در سلامت توست به هیچ عارضه شخص تو دردمند مباد جمال صورت و معنی ز امن صحت توست که ظاهرت دژم و باطنت نژند مباد شفا ز گفته شکرفشان حافظ جوی که حاجتت به علاج گلاب و قند مباد فصلها در گذرند چرا این فصل سردرد تمامی ندارد ؟ رحیما مبادا دیگر دوستم نداشته باشی ؟ کریما کودک احساسم محتاج نوازش دستان پر مهر توست ... ببین چه بی تابانه خواب از چشمانش ربوده شده .... معبودا راه خطا را بر ما سد کن .... عزیزا تنها تو از این دل آگاهی مبادا با ندانم کاری موجبات آزار دیگری باشم ؟ بزرگا مدد رسان اگر خیر نیستم لااقل شر هم نباشم ؟ این بیش از هر چیز آزارم میدهد. دل میرود ز دستم صاحب دلان خدا را کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد آسمان را دیده ای ؟ شکر رب را گفته ای ؟ وقتی باران میبارد چترت را ببند... چرا که هر قطره باران قاصدی است آسمانی که برایت بویی از خدا می آورد ..... پ.ن: دیروز اندازه بغض آسمون گرفته بودم گفتم خدایا ... اگه بغض آسمونت باز شد منم قول میدم آروم بشم ... بارون اومد .... بی انصافی بود بد قولی کنم ! امروز یک سال شد که باهات آشنا شدم و تو شروع شدی ... یک سال که برات مینویسم ... یک ساله که تو دلت همه حرفارو جا دادی .... یک سال که همه شب و روزای خوب و بدو باهات تقسیم کردم شدی محرمم ...گفتم و شنیدی ... یه خونه خوب بودی برام که دل کندنه ازت حسابی سخته ... تو در همه لحظات بودی هر وقت که احساس میکردم نیازه باشی ... خیلی وقتها تنها جایی که آروم میشدم پیش تو اومدن بود... وبلاگم یک سال گذشت به همین سادگی ... تولد یک سالگیت مبارک. یادمه وقتی میخواستم اسمت رو برات انتخاب کنم یه حسه خاص بود یه روزی . یه جایی . یه کسی ... میاد و همه چیز رو درست میکنه . یادته ؟ نمیدونم تا کی با هم همراهیم شاید کمی دیگر ... و شاید سال دیگه تولدی در کار نباشه یا اگر بود توسط یه کس دیگه ... ! پ.ن: خدایا از این کابوسهای شبانه رهایم کن .

عیب از خودمان است اگر جا بزنیم
هم باد موافق است هم دریا رام
بد نیست سری به بادبان ها بزنیم

پ.ن: این بغض غریب و بشکن!
که هر روز یکی از میان خودشان را میشویند و درون خاک میگذارند .
اما باز به عاقبت کار خود نمی اندیشند!!!!



سلام آقا جان ٬
بی تاب زیارتم مولا ٬ آخرین باری که به زیارت آمدم خاطرتان هست ؟
باز که اشتباه کردم شما همیشه همه چیز خاطرتان هست این منم که فراموشکارم!
فراموشی محبت های شما ...فراموشی ضمانت های شما .
خاطرتان هست به جان آقا جوادالئمه قسمتان دادم سنگینی بار درد را از دوشم بردارید ؟
به خاطر دارید دل از حیاط سقا خانه نمیکندم چرا که میترسیدم اگر بازگردم باز زانوانم زیر فشار غم تاب نیاورد.
خاطرتان هست سرما را به جان میخریدم تا در کنار مزار آقای نخودکی برایتان زیارت نامه بخوانم ؟ چرا که میترسیدم اگر تنها بخوانم گناهانم اجازه ندهند صدای زیارت نامه ام به گوش مبارکتان برسد.
خاطرتان هست واسطه توبه ام شما بودید ٬ قول و قرار با هم گذاشتیم.... سه قول به شما دادم .
مولایم شما سر وعده تان بودید من چقدر به عهدم وفا کردم ؟ مبادا دل ضامنم را لرزانده باشم ؟
آقا جان میلادتان مبارک هدیه من به شما وعده کردن به عهدم باشد و سربلندیتان به خاطر ضمانت یک سست پیمان . همین هم خوشحالتان میکند ....
در آن آسمان وسیع و زیبا !
در کنار خورشیدی که از مغرب میرفت و ماهی که از مشرق سر به بیرون می آورد ....
راستی چطور است که این دو با هم بر سر مالکیت آسمان جنگ نمیکنند؟
همه تن چشم کردم و در چشم آسمان دوختم
و همه جان،نگاه کردم ودر آن گوشه ی آسمان آویختم
و در اعماق این کبود٬ به لذت،جان می سپردم
و در آبی این دریا ٬به عشق، جان می گرفتم
و غرقه ی مستی و بی خویشی
با آسمان، عشق می ورزیدم و می نگریستم
و می شنیدم که سکوت آبی وحی
این سخن پیامبر را با دلم می گوید
و من در عمق همه ی ذرات وجودم
آن را به نیاز و حسرت زمزمه می کنم که
اگر مامور نبودم که با مردم بیامیزم ودر میان خلق زندگی کنم
دو چشم را به این آسمان می دوختم
و چندان به نگاه کردن ادامه می دادم
تا خداوند جانم را بستاند 
چمدانم را بستم٬ پر شد از خاطرات تلخ و شیرین آنقدر که دیگر جایی برای لباسهایم نبود!
میروم تا خستگی هایم را به امانت بسپارم به سفر !
و کاش مسیر سفرم عاشقانه پرواز کردن به قلب آسمان بود !
راستی میدانی قلب آسمان کجاست ؟
همانجا که خدا را مالک آن میدانیم .
و خدا همان که در لحظه لحظه زندگی در کنارم است ....
کنارم چرا٬ همان که در درونم است را میگویم .
برایم رقم میزند در میان این همه هیاهوی و قیل و قال به دیاری غریب سفر کنم تا شاید در بازگشت چمدانم سنگینی بار آرامش را حمل کند .

وقتی سحرگاهان طلوع خورشید
سعی داشت از پشت ابرها خودنمائی کند
رنگبندی ماهرانه این نقاش را احسنت نگفتن بی انصافی بود!!!


میدانم که هیچگاه اینجا را نمیخوانی .... تویی که شرعا برادرم هستی اما حتی نمیدانی کجای کارم ! و حالا دیگر نمیدانم کجای کاری!
امید .... حالا یک سال از اون روز میگذره تو که خرگوش نبودی چرا گرگ به تو حمله کرد ؟
یاد بچگی بخیر ....
یاده قول و قرارای کودکی بخیر ....
یاده شیطنتهای تو و واسطه گریهای من بخیر ....
یاد روباهی که کبوترهایت را خورد بخیر ....
یاده بازیگوشیهایت بخیر ....
یاد الوداع خواندنهایت بخیر....
یاد بازگشت به وطنت بخیر....
یاد قهرهایت با پدر بخیر....
یاده عشق مادر به تو بخیر....
یاد نامه نگاریهایت بخیر....
یاد عاشقیهایت بخیر....
یاده تو بخیر....




دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
باشد که بازبینیم دیدار آشنا را
گر تو نمیپسندی تغییر کن قضا را
دلبر که در کف او موم است سنگ خارا 


| Design By : Night Skin |


