تبليغاتX
یه روزی. یه جایی. یه کسی




























Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


یه روزی. یه جایی. یه کسی

هوا خواه توام جانا و میدانم که میدانی، که هم نادیده می بینی و هم ننوشته می خوانی

ما از خیابان بیرون می‌رویم

ما که همیشه عابریم!

به ما نیندیشید...... !

اندیشه‌تان درباره‌ی این صمیمت چنارها باشد

که پاییز را سلام می‌گویند

و تابستان را می‌پذیرند.

 ما مانده‌ایم تا قلب‌هایمان را

افشان کنیم در افشانی قلب‌ها

آنها در طارمی‌های پریشان

در حرف‌های مه گرفته

حبس خواهند شد.

نوشته شده در 87/07/29ساعت 9:50 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |

یارب از ابر هدایت برسان بارانی

بیشتر زانکه چو گردی ز میان برخیزم

پ ن : درست وقتی که فکر میکنی اوضاع خوبه به اشاره رب همه چیز به هم میریزه . گله میکنی از خدا که چرا ؟ اما یادت میره بگی شکر که از این بدتر نشد . هنوز از شوکه اولی بیرون نیومدی یه بلای تازه ..... یادت نره اینبار وقتی گله کردی بگی خدا رو شکر آخه همون شکر تو لحظات تلخ که از بلای سوم جلوگیری میکنه ....

خدایا همه اتفاقات ریز و درشت به اراده توست و تماماْ تلنگری به ما چرا هواسمون جمع نیست ؟

نوشته شده در 87/07/27ساعت 9:12 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |

خیلی وقتها تو محل کارم میدیدمش اما سعی میکردم از دیدرس دور باشم .... آدم بدی نبود من حساس بودم رو نگاه ها ... تا اینکه یه روز به اجبار سر جلسه کاری حضور پیدا کردم و مجبور شدم مدتی باهاش بحث کنم اونموقع بود که احساس کردم آدم آروم و تنهاییه در ضمن سرش به کار خودش بود و حساسیت من بی جا بوده !

تلفنم زنگ زد گفتن فلانی بود گفتم خوب گفتن تصادف کرده ضربه مغزی شده مرده .... شوکه ام !!!!

خدایا به همین راحتی میبری .... کی مردم خبر رفتنه منو میشنون ؟ یا شاید اومدنمو پیش خودت .... کمکم کن تا اونوقتی که هستم کاری نکنم که روی اومدن پیشت رو نداشته باشم ....

نوشته شده در 87/07/24ساعت 14:50 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |

ما همه آدمیم و بهشت همین زندگیست !

و هر کس به اندازه ای که از میوه آن درخت ممنوعه میخورد

خود را بیشتر تبعیدی زمین و غریب زمانه می بیند....

نوشته شده در 87/07/23ساعت 9:13 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |

این روزها آسمان دلم مه آلود و ابری است !
با اینکه چندیست از مهر میگذرد مهر آسمان هنوز تصمیم به باریدن نگرفته ....
آسمانم ببار بر من که این روزها کم طاقت و بی حوصله ام اما هنوز برایت صبوری میکنم.

نوشته شده در 87/07/22ساعت 8:42 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |

تهی بود و نسیمی

سیاهی بود و ستاره ای

هستی بود و زمزمه ای

من بود و تویی

نماز و محرابی ....

نوشته شده در 87/07/21ساعت 8:52 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |

میگن کوه به کوه نمیرسه آدم به آدم ....... !

آدم به آدم رسید و بی تفاوت از کنارش رد شد....!

 

نوشته شده در 87/07/20ساعت 8:38 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |

امروز تولد یکی از بهترین استادان زندگیمه کسی که تو زندگی خیلی چیزها رو بهم یاد داد و خیلی چیزها رو ازم دور کرد . بهترین هدیه زندگیم رو از ایشون گرفتم اونم قدمی جلوتر به سمت معبود بود. بابت همه چیز ممنونم.....

تولدتون مبارک....

پ.ن: مرا هوایی تازه نیاز است .... هوای زندگی ... هوای سفر.... هوای نبودن.... !

نوشته شده در 87/07/18ساعت 9:3 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |

پردگيان باغ از پس معجر عابر خسته را به آستين سبز بوسه‌يي مي‌فرستند.....

برگرده باد گرده بويي دگر است ....

نوشته شده در 87/07/17ساعت 15:35 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |

گفتن راهی سفریم .... گفتم یادتون باشه قرآنتونو . اعتقادتونو با خودتون ببرید آخه اونجا انقدر غریبی که جز خدا هیچکسی و ندارید و این به خدا نزدیکترتون میکنه ....

کاش همینجا به خدا نزدیکتر میشدیم نه الزاماْ دیار غربت.....

نوشته شده در 87/07/17ساعت 9:3 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |

امروز مینویسم تا باور کنم هستم ........

هستم ؟ !                  

                                                      

نوشته شده در 87/07/16ساعت 8:17 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |

اگر سکوت میکنم ملامتم نکن که من به سفیدی واژه هایم ایمان دارم.....

نوشته شده در 87/07/14ساعت 15:38 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |

اینجا دور است خیلی دور !!! شهری که هیچ قایقی به آن نمیرسد ....

قایقی نساز راه طولانی است....

نوشته شده در 87/07/13ساعت 8:46 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |

یه حس سنگین پشت پرده چشمام دارم !

شاید برای همینه که سرم آروم نمیگیره ......

نوشته شده در 87/07/09ساعت 9:47 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |

سهم ما از زندگی زمانی تقسیم شد که کودک بودیم ...

حقی برای انتخاب نمانده و سهممان اینچنین است ناخواسته ....

نوشته شده در 87/07/07ساعت 10:22 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |

پروردگارا! کدام زاویه از زوایای دوزخ را با این گنهکار پر خواهی نمود؟

معبودا توبه گنهکارانت را بپذیر که اگر تو عفو نفرمایی  ....

نوشته شده در 87/07/06ساعت 10:6 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |

این طرفها دلی پر از هوای درد شده ...

و هیچ سنگی نیست تا صبوری اش کند...

نوشته شده در 87/07/03ساعت 10:18 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |


Design By : Night Skin