یه روزی. یه جایی. یه کسی
هوا خواه توام جانا و میدانم که میدانی، که هم نادیده می بینی و هم ننوشته می خوانی
اي اميرمومنان و اي بهترين اوصيا، اي عصاره عدالت و اي پرچمدار حقانيت و مظلوميت، اي درياي پاکي و نجابت، اي مظهر علم و تقوي، اي امير تنها و غريب و اي امام انس و جان درمانده ايم از بيان عظمت و مظلوميت تو اي اميري که خداي رحمان به وجودت مباهات مي کند.... اي مولاي مظلوم و غريب شيعيان شما نيز براي پايان اين جدايي و فراق و رسيدن فصل ظهور با ما دست به دعا بردارید و غريبي و مظلومي خود را واسطه استجابت آن قرار دهید....... هزار باده ناخورده در رگ تاک است پ.ن: یادته نوشتم همه چی بازی بازیه ... خدا کنه نباشه ...خدا کنه منم بازیکن نشم ! همچی بازی بازی بود ... منم بازیکن بودم... بازی رو هم باختم ... الهی ... تو گواهی خدایا ... تو پناهی یازده روز از ماه مبارک گذشت نمیدونم قدمی به جلو رفتم یا نه ؟ امیدوارم در جا نمونده باشم ....دارم تلاش میکنم ... حکمت کار کجاست و من کجا !؟ خداوند بگیرد از تو آنچه که خدا را از تو میگیرد .... و عطا نماید به تو هر آنچه که تو را به معبود خویش نزدیک میسازد .... که در لحظه مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن تلف کرده ایم سوگوار نباشیم..... خدایا ... در این روز روزه مرا روزه روزه داران راستین کن و بیداری مرا بیداری بیداران راستین و از خواب بیخبران بیدارم کن . الهی ... در این روز بدکاری ام را بر من ببخش و از من درگذر ای آموزگار بدکاران. الهی ... روزه راز خاکساری بر آستان کبریایی توست...
اي امير يتيم نواز که عرشيان و اهل آسمان ها بي تاب يک لحظه ديدارت بودند چگونه بخوانيم و آتش نگيريم که در مساجد و منابر و در کوچه و بازار به وجود مقدس تو اهانت مي کردند و تو با تمام قدرت و علم و عظمتي که ايزد يکتا در وجودت نهاده بود به امر خدا صبوري مي کردي و هيچ نمي گفتي.
اي اميد ستمديدگان و مظلومان دستان خيبرشکن را چگونه به صبوري واداشتي که گره ريسمان اهل ضلالت و گمراهي را به دور خود تحمل کند، ذوالفقار دشمن افکن را چگونه آرام ساختي و با چشمان پاکت که لحظه اي هفت آسمان را در پي جبرئيل امين در مي نورديد چگونه زهراي اطهر(س) را بين در و ديوار و آتش و دود تحمل کردي، مامور به چگونه صبري شدي اي علي مظلوم که پس از قرن ها چون آتشي است بر دل دوستان و شيعيانت که درياي اشک هم تسلي بخش آن نيست.
ای به فدای تنهاییت عدالت تو را زينت بخش سخنراني ها و مصاحبه ها و تراکت هاي تبليغاتي قرار داده ايم. در نبودت خوارج جولان مي دهند و منافقين نيز نام تو را ورد زبان کرده اند و دنياي خود را مي سازند و شيعيان و دوستان واقعي ات گوشه اي از مظلومي تو را به ارث برده اند و اگرچه با چاه نجوا نمي کنند اما بغض ها را فرو مي خورند و چشمانشان خونبار است و به اميد ظهور فرزند پاک و مهربانت، دندان بر جگر مي گذارند و به پاکي خلوت هاي خويش پناه برده اند.
نه این دقایق خوشبو که روی شاخه نارنج می شود خاموش
نه این صداقت حرفی که در سکوت میان دو برگ این گل شب بوست
نه هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف نمی رهاند !!
و فکر میکنم ... که این ترنم موزون حزن تا به ابد شنیده خواهد شد
نگاه مرد مسافر به روی میز افتاد چه سیبهای قشنگی
حیات نشئه تنهایی است و میزبان پرسید
قشنگ یعنی چه ؟
قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه اشکال !
چرا گرفته دلت مثل آنکه تنهایی؟!
چه قدر هم تنها !!
خیال می کنم دچار آن رگ پنهان رنگ ها هستی .......
دچار یعنی ..........عاشق!!!!
و فکر کن که چه تنهاست ،
اگر که ماهی کوچک دچار آبی دریای بیکران باشد.........
و چه فکر نازک غمناکی
و غم تبسم پوشیده نگاه گیاه است
و غم اشاره محوی به رد وحدت اشیاست !
خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند
و دست منبسط نور روی شانه آنهاست
اگر چه منحنی آب بالش خوبی است
برای خواب دل آویز و ترد نیلوفر
اما همیشه فاصله ای هست .....
دچار باید بود .... وگرنه زمزمه حیرت میان دو حرف حرام خواهد شد !
و عشق صدای فاصله هاست
صدای فاصله هایی که غرق ابهامند ...
نه صدای فاصله هایی که مثل نقره تمیزند !
و با شنیدن یک هیچ می شوند کدر ....
همیشه عاشق تنهاست
و دست عاشق در دست ترد ثانیه هاست ...
و او و ثانیه ها بهترین کتاب جهان را به آب می بخشند ....
خوب می دانند که هیچ ماهی هرگز هزار و یک گره رودخانه را نگشود !
و نیمه شب ها با زورق قدیمی اشراق
در آب های هدایت روانه می گردند
و تا تجلی اعجاب پیش می رانند
هوای حرف تو آدم را عبور می دهد از کوچه باغ های حکایات
و در عروق چنین لحن چه خون تازه محزونی!
اتاق خلوت پاکی است
برای فکر چه ابعاد ساده ای دارد
دلم عجیب گرفته است
خیال خواب ندارم......
چرا ازم پس می گیری شبای با تو بودنو
صدا نمی کنی منو چرا ازم بی خبری
چقدر باید گریه کنم چرا منو نمی بری
تشنه تر از اشکم و باز در انتظار هق هقم
برای بخشیدن من بیا بیا به بدرقم
تموم لحظه های من سیاه شده به دست من
دروغ خنده های من حقیقت شکست من
می خوام صدات کنم ولی کمم برای گفتنت
لبم ی قطره خواسته است چشمه دور و روشنت
بگو نترسم از خودم که با تو التهاب نیست
بگو که در پناه تو فرصت اضطراب نیست
صدا نمی کنی منو چرا ازم بی خبری
چقدر باید گریه کنم چرا منو نمی بری؟







می شه دستاتو گرفت توی این تاریکی
می شه تا آخر عمر با خیالت سر کرد
می شه عاشق موندو عشق را باور کرد
تا تو هستی جز تو همه چی ممنوعه است
عشق دل کنده از این کوچه باغ بن بست
من توی آغوشت گرم بودم یا سرد
کاش شب می فهمید روز باور می کرد
بغض این دنیا رو از دلم کم کردی
من فقط من بودم من و آدم کردی
عشق بی حادثه نیست من خیانت کردم
اگه یادم باشی زود بر می گردم
ای خدایی که برام تو شبها فانوسی
هول می شم وقتی تو منو می بوسی...

| Design By : Night Skin |


