یه روزی. یه جایی. یه کسی
هوا خواه توام جانا و میدانم که میدانی، که هم نادیده می بینی و هم ننوشته می خوانی
خدایم ..... گر بر کنم دل از تو و بردارم از تو مهر... آن مهر بر که افکنم آن دل کجا برم... وقتی با تمام قدرت و فشار داری از بالا پرت میشی پایین و هیج امیدی ام به نجات نداری ... اعتماد به خدا را فراموش کردی و چشمت به بنده های زمینی که نجاتت بدن... بازم همون خدا مهربونه به روی خودش نمیاره و دستت و میگیره و کمکت میکنه... کاش وفت سقوط بعدی یکم به مغزمون فشار بیاریم ... من که بعید میدونم اگه ما آدمای ناشکریم یادمون میره....
معبودم...محبوبم... یگانه ام ...راهی نمیبینم. آینده پنهان است اما مهم نیست همین کافی است که تو همه چیز را می بینی و من تو را ...
چشم دیدن خویش را از ما نگیر...




| Design By : Night Skin |


