یه روزی. یه جایی. یه کسی
هوا خواه توام جانا و میدانم که میدانی، که هم نادیده می بینی و هم ننوشته می خوانی
کافیه بهشون خوب نگاه کنیم ... الان دو تا از این فرشته های زمینی را دارم ... و معتقدم از کرم و لطف خداست... از خدا می خواهم بتونیم قدر مادرانمون را بدونیم و حتی لحظه ای با جوانی و ندونم کاری باعث ناراحتی و نگرانیشون نشیم...کاش بتونیم قدردانشون باشیم ... خدایا بابت این موهبت صدها هزار بار شکرت... خدایا صبر بده به کسانی که محرومند از دستان نوازشگر و آغوش امن مادر... در هراس دم میزنم و در بیقراری زندگی میکنم و بهشت تو برای من بیهودگی رنگینی است ..... کسی را برایم آفریدی تا در او بیارامم... دردم درد بی کسی بود... منتظرم................................................................................................................... ممکن واجب نمیشود .... واجب ممکن نمیشود.... عبادت گستردن جان است بر کرانه هستی و آمیزش انسان با اکسیر حیات 
پشیمان میشوی از قصه خلقت.. از این بودن از این بدعت...
خداوندا... نمیدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است.. چه زجری میکشد آن کس که انسان باشد و از احساس سرشار...

مهربان من از دوزخ این بهشت رهایی ام بخش ... در اینجا هر درختی مرا قامت دشنامی است و هر زمزمه ای بانگ غرایی و هر چشم اندازی سکوت گنگ و بی حاصلی و رنح زای گسترده ای ...
تو قلب بیگانه را می شناسی که خود در سزرمین وجود بیگانه بوده ای ....
با تو هر روز .... از تو با خدا میخونم ......
تا وقتی کنارمی میدونم ... تا وقتی بهارمی میتونم ... دیگه طاقت دوریتو ندارم دیگه نمیتونم....



| Design By : Night Skin |


