تبليغاتX
یه روزی. یه جایی. یه کسی




























Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


یه روزی. یه جایی. یه کسی

هوا خواه توام جانا و میدانم که میدانی، که هم نادیده می بینی و هم ننوشته می خوانی

روزگار را لعنت نکنید چرا که روزگار همان خداوند است ؟ میدانستید؟

کاش بیاموزیم بندگی با اخلاص کامل را ...

کاش بیاموزیم بندگی فقط و فقط برای او را ...

خدایا کمک کن که عاشقانه بندگیت را کنم ....

 

نوشته شده در 86/09/24ساعت 16:35 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |

دلتنگم و با هیچ کسم میل سخن نیست                     کس در همه آفاق به دل تنگی من نیست

خدایم خود را تقدیم تو میدارم .... با من کن و از من ساز هر چه خود اراده کنی ... از اسارت نفس رهایم کن تا انجام اراده ات را بهتر توانم ....

نوشته شده در 86/09/21ساعت 17:13 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |

بگذار خیال کنم هنوز ترانه هامو میشنوی       هنوز هواداریها هنوز صدامو میشنوی
بگذار خیال کنم هنوز یه لحظه از نیازتم           اگه تمومه قصه ها هنوز ترانه سازتم
بگذار خیال کنم هنوز پر از تب و تاب منی        روزا به فکر دیدنم شبا پر از خواب منی
بگذار خیال کنم تو دلتنگیات غروب که میشه یاده من میفتی
بگذار خیال کنم منم اون که دلت تنگه براش     اونی که وقتی تنهایی پر میشی از خاطره هاش
اونکه هنوز دوسش داری اون که هنوز همنفسه
بگذار خیال کنم منم اونی که بودنش بسه
دوباره فال حافظ و دوباره توی فالمی بگذار خیال کنم بگذار اگر چه بی خیالمی ...

نوشته شده در 86/09/17ساعت 8:19 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |

خدایم...
بعضی روزا فکر میکنم بار گناهم ... کاری کرده با من که پیش تو روسیاهم
از خجالت بسته نگاهم ... درونم میسوزه از سوز شفاعت
یاده گرفتاریم میفتم ...
یاده اون لحظه ای که میبرنم . به یاده غسل و کفنم . یاد فشاره قبر و فریاد زدنم . یاد عذاب و بدنم ...
یاد اون لحظه ای که دو تا ملک سوال کنند.... که بگو خدات کیه ؟ قبلت کجاست؟
یاد ساکت شدنم .....

کمکم کن نمونه ........... جوابم توی گلوم ...

نوشته شده در 86/09/15ساعت 8:55 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |

راه سوم راهی نبود که رفتنش درست باشه... پریدن از ارتفاعی که نمیدونی چه اتفاقی بعدش میفته...
راه بهتری جلوی پام گذاشتن...
دلم برای خدام تنگ شده جماعت...

نوشته شده در 86/09/14ساعت 10:51 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |

 عصر من داننده اسرار نیست              یوسف من مال این بازار نیست

راه سوم و میخواهم انتنخاب کنم ... قبل از اینکه چیزی رو ببینم می خواهم بپرم... می خواهم آروم باشم ... میخواهم به آرامش برسم...میتونم ... میدونم...

نوشته شده در 86/09/13ساعت 12:34 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |

الهی که شفا پیدا کنی تو          واسه دردات دوا پیدا کنی تو
تو این دنیا که بی وفایی رسمه     رفیق با وفا پیدا کنی تو
عمراً تمام دنیا را بگردی                مثل من عاشقی پیدا کنی تو
نرو افسانه من ناتمومه                  بدون اگه بری کارم تمومه
بهت گفتم بیا دنیای من باش            کنارت حتی مردن آرزومه
شنیدم تو دلت انگار میگفتی              که عاشقی کجاست؟ وفا کدومه ؟
میخوام به سردی شبهام بخندم           میخوام به پوچی فردام بخندم
وقتی میبینمت با دیگرونی                   تو اوج گریه هام میخوام بخندم
می خوام داد بزنم تنهای تنهام               می خوام وقتی میگم تنهام بخندم
منم تو شهر غم زندونی تو                     غم و غصه دل ارزونی تو
نگو دوست دارم به یه غریبه                     میشه اون مثل من زندونی تو
 
رسیده اون شبی که تو میخواستی...

نوشته شده در 86/09/13ساعت 8:36 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |

چه تنگنای سختی است ...
یک انسان یا باید بماند یا برود !

و این دو هر دو ...
اکنون برایم از معنی تهی شده است

و دریغ که راه سومی هم نیست...

نوشته شده در 86/09/12ساعت 14:3 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |

دورم از تو ... اما با تو لحظه ها را زنده هستم ... بازم از تو...پرم از تو... باسه تو رویای خستم...خوب دیروز...با تو هر روز...از تو با خدا میخونم ... تو خیالت... توی حالت...باز توی کما میمونم ...

دیگه طاقت دوریت و ندارم ... دیگه نمیتونم...

نوشته شده در 86/09/12ساعت 9:5 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |

میدونم واست عجیبه... اینهمه اصرار و خواهش ... اینهمه خواستن دستات ...بدون حتی نوازش................

میدونم که خنده داره ... واسه تو گریه دردم...

میگذری از من و میری اما باز من برمیگردم...

نوشته شده در 86/09/11ساعت 11:25 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |

اگه گفتم برو خوبم واسه این بود که میدیدم داری آب میشی میمیری ...

دارم از دوریت میمیرم ... تا کناره من نسوزی ...

تو که تنها نمیمونی منه تنها را دعا کن ...

نوشته شده در 86/09/10ساعت 8:45 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |

حرفهای ما هنوز نا تمام است ...

تا نگاه میکنی وقت رفتن است !

باز هم همان حکایت همیشگی !

پیش از آنکه باخبر شوی لحظه عزیمت تو ناگزیر میشود .

و این دریغ و حسرت همیشگی .

چقدر زود دیر میشود گاهی ...

نوشته شده در 86/09/08ساعت 8:31 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |

پروردگارم... معبودم...یگانه ام...

به من بیاموز رفتن و گذشتن و ندیدن را ... بیاموز فراموش کردن را ... بیاموز اجرای حکم را ... بیاموز ............................

                 

نوشته شده در 86/09/07ساعت 8:49 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |

قصه جدایی ما آدما قصه دوری ماست از خودمون

نوشته شده در 86/09/06ساعت 10:41 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |

زندگی برگ بودن در مسیره باد نیست ... امتحان ریشه هاست .

ریشه هم هرگز اسیر باد نیست ...زندگی چون پیچکیست .

انتهایش میرسد پیش خدا...

                     

نوشته شده در 86/09/05ساعت 8:40 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |

در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد              کس جای در این خانه ی ویرانه ندارد

دل را به کف هر که دهم باز پس آرد           کس تاب نگهداری دیوانه ندارد

 

در بزم جهان جز دل حسرت کش ما نیست       آن شمع که می سوزد و پروانه ندارد

 

در انجمن عقل فروشان ننهم پای                 دیوانه سر صحبت فرزانه ندارد

 

تا چند کنی قصه ی اسکندر و دارا                  ده روزه ی عمر این همه افسانه ندارد

                           

نوشته شده در 86/09/04ساعت 10:39 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |

از جدا شدن نوشتی رو تن زخمی هر برگ . گریه کردم و نوشتم نازنینم یا تو یا مرگ

به تو گفتم باورم کن میون این همه دیوار . تو با خنده ای نوشتی هم قفس خدانگهدار

وقتی تو یه فضای معنوی فوق العاده اشک چشمت با اشک آسمون یکی میشه و تو سعی میکنی به یه صدا فکر کنی ... فقط و فقط یه صدا ! ساعتها این اتفاق ادامه داره می خوای بگی همه چیزخوبه ... می خوای بگی اینم خوبه .... اما نمیشه.نه تو آروم میگیری و نه آسمون . این انتظار لعنتی هم که دست از سرت برنمیداره.

نوشته شده در 86/09/03ساعت 8:48 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |

اي واي بر اسيري کز ياد رفته باشد
در دام مانده باشد صياد رفته باشد

آه از دمي که تنها، با داغ او چو لاله
در خون نشسته باشم چون باد رفته باشد

امشب صداي تيشه از بيستون نيامد
شايد به خواب شيرين، فرهاد رفته باشد

خونش به تيغ حسرت يا رب حلال بادا
صيدي که از کمندت آزاد رفته باشد

از آه دردناکي سازم خبر دلت را
وقتي که کوه صبرم بر باد رفته باشد

رحم است بر اسيري کز گرد دام زلفت؟
با صد اميدواري ناشاد رفته باشد

شادم که از رقيبان دامن کشان گذشتي
گو مشت خاک ما هم، بر باد رفته باشد

پرشور از "حزين" است امروزکوه و صحرا
مجنون گذشته باشد فرهاد رفته باشد
نوشته شده در 86/09/01ساعت 9:39 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |

می خواستم آذر و خوب شروع کنم . گفته بودم متفاوت شروعش میکنم.
حالا پرم از زخمه زدن به سازی که هر کس نامی بر آن مینهد...

بگذر از خویش اگر عاشق و دلباخته ای       که میان تو و او جز تو کسی حائل نیست

نوشته شده در 86/09/01ساعت 8:21 توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | |


Design By : Night Skin