یه روزی. یه جایی. یه کسی
هوا خواه توام جانا و میدانم که میدانی، که هم نادیده می بینی و هم ننوشته می خوانی
چون صيد به دام تو به هر لحظه شکارم. میخواهم برم پا ندارم .... می خوام نرم جا ندارم ...گریه کنم دل ندارم ... خنده کنم نا ندارم ... البته گاهی ام لطف میکنن و میبرنت ته چاه و ما چقدر ساده ایم که باز این ها رو توهم میدونیم و به راهمون ادامه میدیم. به خدا معشوقه من آن بالایی است... یا که من بسیار مستم یا که سازت ساز نیست فکر نمیکردم میخ از دستم بیفته ! فکر نمیکردم فقط وقت تنهایی آدماست که بدردشون میخورم ! فکر نمیکردم روزی پوچ شده من باشم ! فکر نمیکردم بازم یه رج دیگه از زندگیم شکافته شه ! فکر نمیکردم بتونم تحمل کنم ! فکر نمیکردم حتی تو خواب هم بتونم ثانیه ای به آرامش برسم ! فکر نمیکردم وقتی همه اتفاقای بد با هم برام بیفته بتونم سکوت کنم ! فکر نمیکردم موجای خروشان دریا هم بتونن آروم بگیرن! فکر نمیکردم این بی خوابی ها امونم بده ! فکر نمیکردم دنیا انقدر بیرحم باشه! فکر نمیکردم آدما انقدر بی وفا باشن! فکر نمیکردم همین لحظه تلخ میتونه شادتر از لحظه بعد باشه! فکر نمیکردم خدا انقدر دوسم داشته باشه! فکر نمیکردم خدا انقدر بزرگ باشه! پروردگارا به من سینه ای فراخ عطا فرما و کارها را بر من آسان کن و گره از زبانم بگشا تا مردم حرفم را بفهمند .... امشب دقیقاْ مصداق این تصویرم.... وسط یه ضربدرم که از چهار طرف بنبسته !!! فردا از اون روزای سخته روزگارمه که باید یه میخ و بکوبم سره جاش . نیاز به میخ و چک کش ندارم دیوارم کمی سسته ... در اینکه باید تمام قدرتم را به کار ببرم تا این میخ سر جاش محکم شه شکی نیست حتی اگر دیوارم خراب شه اون میخ باید انقدر محکم باشه که از دیواره جدا نشه ... به این میگن حرف آخر . یک کلمه . یا همون مرغ یه پا داره خودمون ... با ديدگان بسته، در تيرگي رهايم پر كرد سينهام را فرياد بي شكيبم شب را بدين سياهي،كي ديده مرغ و ماهي اي بغض بيگناهي بشكن به هايهايم سرگشته در بيابان، هر سو دوم شتابان بر تودههاي نعش است پايي كه ميگذارم بر چشمههاي خون است چشمي كه ميگشايم در ماتم عزيزان، چون ابر اشكريزان آن همرهان كجايند؟ اين رهزنان كيانند سيلابههاي درد است رمزي كه مينويسم خونابههاي رنج است شعري كه ميسرايم
شبها براي باران گويم حكايت خويش با برگها بپيوند تا بشنوي صدايم ديدم كه زردرويي از من نميپسندي من چهره سرخ كردم با خون شعرهايم روزي از اين ستمگاه خورشيدوار بگذر تا با تو همچو شبنم بر آسمان برآيم.............. الهی ............ آرامشی عطا فرما تا بپذیرد آنچه را که نمیتواند تغییر دهد شهامتی که تغییر دهد آنچه را که می تواند و دانشی که تفاوت این دو را بداند .... آمین متاع دنیا را شوکت نمی خواهم فقط ز لطف بی کرانت به من عطا کن آرامش خاطر ....... ای خالق حاضر .... هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود صحنه پیوسته بجاست ! خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد ..... دوست دارم از بالای برج میلاد بپرم پایین . با چتر یا بدون چترش برام مهم نیست اصلا مهم نیست جدی میگم یا بشینم روی بال یه هواپیمای در حال حرکت ....حسه خوبی بهم میده ...یا برم یه جای دور . جایی که نه آسمونش نه صدای مردمونش نه غمش نه جنب و جوشش مثل اینجا آهنی نیست ... خداوند میفرمایند : آن گاه که تنها شدی و در جست و جوی یک تکیه گاه مطمئن هستی بر من توکل نما . روزهای روشن خداحافظ . سرزمین من خداحافظ . خداحافظ . خداحافظ ............. مست و مست و مست / اشک و اشک و اشک / ناله و فغان و درد / گریه و زاری و حاجت / طلب یه آبرو ...... پرواز / اوج / رفتن و رفتن و رفتن .... تا رسیدن به خدا / به همونی که میگن ...... و هر کس از خدا پروا کند خدا برای او راه بیرون شدنی قرار می دهد و از جایی که حسابش را نمیکند به او روزی می رساند و هر کس به خدا اعتماد کند او برای وی بس است. خدایم .... آه ای خدایم .............. صدایت میزنم بشنو صدایم ...... مطلب پایینو یه دوست خیلی عزیز واسم ایمیل کردند . شاید دوست نداشته باشه که اینجا درجش کنم اما .... انقدر زیبا بود که چند روزیه به فکر واداشتتم .... خدایا .....دانی که چرا چرا چرا می خواهم ؟؟؟ وصل تو من بی سرو پا می خواهم ؟؟؟ فریاد و فغان و ناله ام دانی چیست ؟؟؟ یعنی که تو را تو را تو را می خواهم ..... مث دلتنگی . مث حسه زدن به یه جاده دور . مثل؟؟؟!!! چشمای منتظر به پیچ جاده ..... به هر که دوست میدارید بیاموزید که دوست داشتن از عشق برتر است و اما .... دنیا خیلی بیرحمه !!! عاشق کسی میشی که عاشقی نمیدونه عاشقی یکی میشی که عاشقاش فراوونه عاشق اونی میشی که عاشق یکی دیگست .
واسه من همین خیالتم بسه ...

ای طرفه نگارم، از دوری صياد دگر تاب ندارم،رفتست قرارم، چون آهوی گمگشته به هر گوشه دوانم، تا دام در آغوش نگيرم نگرانم، از ناوک مژگان چو دو صد تير پرانی، بر دل بنشانی، چون پرتو خورشيد اگر رو بکشانی، وای از شب تارم، در بند و گرفتار بر آن سلسله مويم، از ديده ره کوی تو با اشک بشويم با حال نزارم، برخيز که داد از من بيچاره ستانی، بنشين که شرر در دل تنگم بنشانی، تا آن لب شيرين به سخن باز گشايی، خوش جلوه نمايی،
ای برده امان از دل عشاق کجايی؟ تا سجده گذارم
گر بوی تو را باد به منزل برساند، جانم برهاند، ور نه ز وجودم اثری هيچ نماند،
جز گرد و غبارم...







اي همرهان كجاييد؟ اي مردمان كجايم؟
با من سخن بگوييد اي خلق، با شمايم
ديو است پيش رويم، غول است در قفايم
با برگ همزبانم، با باد هنموايم
تيغ است بر گلويم، حرفيست با خدايم
تا حال دل بگويد، آواي نارسايم


| Design By : Night Skin |



