تبليغاتX
یه روزی . یه جایی . یه کسی

یه روزی . یه جایی . یه کسی

هوا خواه توام جانا و میدانم که میدانی، که هم نادیده می بینی و هم ننوشته می خوانی


از مولا گفتن، نه در توان محدود ذهن‏های ماست که راهی به افلاک عظمت او نداریم و نه حتی در قدرت واژه‏ها که جرعه‏هایی از اقیانوس وجود او را به سطر آورند،
ولی به رسم ادب، به از ثواب و به قصد خوشه‏چینی از خرمن بی‏کرانه وجودش، ظرف کوچک ادراکمان را زیر باران عظمت او گرفته‏ایم.
این سطرهای ناچیز نیز به این نیت نگاشته شده‏اند.

مولای عاشقان، 
غرق در گناه و خواری، میلادتان را جشن میگیریم و از شما طلب مغفرت می کنیم که ما را بیامرزید....
میلادتان را نتوان به دیگران تبریک گفت،
که اگر ذره ای فکر کنیم و بدانیم که شما چه بودید، شرمنده می شویم.

ته نوشت:
- کاش دمی مهلتی بدهی به چشمانم، حرفها برایت دارند این بی نوایان

- در اعتکاف راهم ندادند.
اما دلم بیقرار است و ساعتها نادعلی خواندن را طلب میکند،
برای خودم که هیچ نمیخواهم، 
                                       - نیتم هم مال تو - !
ناد عليا مظهرالعجايب، تجده عونا لک فی النوايب
لی الی الله حاجتی و عليه معولی کلما امرته ورميت منقضی فی ظل الله و يظلل الله
لی ادعوک کل هم وغم سينجلی
بعظمتک يا الله
بنبوتک يامحمد
بولايتک ياعلی ياعلی ياعلی

+نوشته شده در 88/04/14ساعت9:50توسط یه روزی . یه جایی . یه کسی | |


مي خواستم بهت بگم چقدر پريشونم ، ديدم خودخواهيه ديدم نمي تونم

تحمل ميكنم بي تو به هر سختي، به شرطي كه بدونم شاد و خوشبختي

به شرطي بشنوم دنيات آرومه، كه دوستش داري از چشمات معلومه

يكي اونجاست شبيه من يه ديوونه، كه بيشتر از خودم قدرتو ميدونه

چيكار كردي كه با قلبم بخاطر تو بي رحمم،

تو مي خندي چه شيرينه 

گذشتم تازه مي فهمم

تو رو مي خوام تموم زندگيم اينه ، دارم ميرم ته ديوونگيم اينه

نمي رسه به تو حتي صداي من، تو خوشبختي همين بسه براي من

متن یکی از  آهنگ های آلبوم جدید احسان خواجه امیری و لطف و یاد آوریش از انیس مهربان


ته نوشت:
- تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد، وجود نازکت آزرده گزند مباد

- نازنینم سرت بی درد، دلت آرام و قلبت تا همیشه عاشق معبود باد

+نوشته شده در 88/04/13ساعت9:45توسط یه روزی . یه جایی . یه کسی | |


دلتنگم و لبریز بهانه،
دوستان جدیدی پیدا کردم که شب و روز تنهایم نمیگذارند، مدام کنار تختم، توی جیبم و روی میزم با من اند ، آنها هم رنگارنگند، نه اینکه فکر کنی من هم دوستشان دارم ها، نه ! باور کن ندارم اما این قرصهایند که مرا دوست دارند .... دیگر دوزاژشان نیز بالا رفته، انگار من بزرگ شدم !
نمیخواهم مدام تکرار کنم درد دارم، میدانم تو هم درد داری و دیگر به من نمیگویی،
حتی شاید بیشتر از من !
خودم که میفهمم، چه نیاز است به گفتنت ....
اصلاً تو خوب باش، حال من خوبه خوبه خوب میشود !
تو خوب میشوی ؟!

باید فرار کنم انگار، از خودم و خودم و خودم تا شاید جایی دیگر تو را بیابم ! 
جایی که من نباشم حتماً تو هستی !
این روزها به هر جا گذر میکنی یک قدم پشت سرت هستم .... اما لب فرو میبندم که مبادا....
بگذریم، این قصه هر روزه است .
اگر بدانی این روزها چقدر پیشرفتم چشمگیر شده ! دیگر خودم را هم گول میزنم .
میگویم هست! دوستم دارد! می آید! دعایم میکند! و تنهایم نمیگذارد!
اما نازنینم اینها را که میگویم فکر نکنی حالم خیلی خراب است، نه !
آنقدرها که میگویند هم بد نیستم !
تنها درد، دست از سرم بر نمیدارد و یاد تو !
گاهی یاد تو مسکن این درد میشود،و گاهی امان از این دل میبرد!
دلتنگم و دلم مدام بهانه ات را میگیرد....


ته نوشت: شاید چند روزی بروم! باید دنبالت بگردم، هر جا که شد!

+نوشته شده در 88/04/10ساعت12:25توسط یه روزی . یه جایی . یه کسی | |


  الهی....
          راز دل با تو چه گویم،
                               که تو خود راز دلی

ته نوشت: اگر تو هم مثل این درد انقدر زود به زود دلتنگ من میشدی دیگر مرا با تمام دنیا کاری نبود !

 

بعداً نوشت: بزار خيال كنم منم اونكه دلت تنگه براش،  اونیكه وقتي تنهايي پر ميشي از خاطره هاش
دوباره فال حافظ و دوباره توی فالمی، بگذار خیال کنم بگذار، اگر چه بی خیالمی .... !

+نوشته شده در 88/04/08ساعت10:30توسط یه روزی . یه جایی . یه کسی | |


دست به قلم که میشوم، مینویسم؛
گاهی برای خدا، گاهی برای خودم، گاهی برای دلم، گاهی هم برای او ....
و شاید این روزها بیشتر برای او !

گاهی نوشته هایم را بی ذکر نام و نشان در خانه دیگران دیدم!
گاهی به دل گرفتم و گله کردم، گاهی سکوت کردم و فراموش.

گاهی هم، نوشته هایم را بی نام و نشان به صورت نظر برای دیگران دیدم، دیگرانی که هیچگاه مخاطب من نبوده و نیستند !

لازم به ذکر میدانم که مخاطب نوشته های من، خود میداند کیست و خوب هم میداند کدام نوشته مال اوست !

ننوشتم استفاده از مطالب با ذکر منبع مجاز است که معتقدم همه باید برای قلم دیگری حرمت قائل شوند جدای از آن اینگونه نگاشتن را دوست نداشتم.
اما اکنون دلم نمیخواهد سوء تفاهمی برای کسی به وجود آید!  

پ.نوشت:

- آدما بی خودی فریاد نمیکشن، هر جا فریادی شنیدی بدون کسی دردش اومده!

- تا اطلاع ثانوی قادر به دریافت و ارسال هیچگونه میلی نیستم! باز پسوردم گم شده! یادت هست؟!

 

+نوشته شده در 88/04/07ساعت11:30توسط یه روزی . یه جایی . یه کسی | |


اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است                   عالم برای از تو نوشتن مرا کم است

اکسیر من نه آن که مرا حرف تازه نیست               من از تو می نویسم و این کیمیا کم است

 

ته نوشت: خواستم دعایت کنم درد امان نداد، خواستم خودم را دعا کنم یاد تو امان نداد !
                                                                                 ـ اما با همه دردم برای تو دعا کردم ـ

+نوشته شده در 88/04/06ساعت8:45توسط یه روزی . یه جایی . یه کسی | |


دم به کله میکوبد و شقیقه اش دو شقه میشود،
بی آنکه بداند حلقه آتش را خواب دیده است 
                                                         عقرب عاشق!

 

ته نوشت:
- با من غریبگی نکن، با من که درگیر توام، چشماتو از من بر ندار، 
                                                                                     - من مات تصویر توام- !  

- ماه رجب هم آمد،
دل من این روزها بهانه میگیرد....
باز لیلة الرغائب شد و من نمیدانم برای کدام نیتت دعا کنم ؟! 
راستی تو هم اگر بر حسب اتفاق یادت بود، دعا کن که دعایم به آسمان برسد!

+نوشته شده در 88/04/03ساعت14:55توسط یه روزی . یه جایی . یه کسی | |


خدا را شکر، غربت اینجا آنقدرها هم بزرگ نیست که بخواهم نعره بزنم!
با فریاد هم صدایم شنیده میشود.
اما این روزها حنجره نیز کم می آورد،
تاثیر گاز اشک آور است یا حوصله من که لبریز شده ؟!
نمیدانم....
چه سود؟!
حنجره تاب هم بیاورد،
این روزها هر کس ساز خودش را میزند، بی آنکه بداند یا حتی بخواهد بداند که واقعیت چیست !


امان از اعتقادی که آتش میزنندش،
                                                  - مثل مسجد- !

 

پ.نوشت: سقوط اجسام سنیگن باعث دلگرمی جاذبه است.
من که سنگین نیستم،
چرا این جاذبه دست از سرم بر نمیدارد؟!

+نوشته شده در 88/04/01ساعت14:55توسط یه روزی . یه جایی . یه کسی | |

 
مولای زمان، جمعه ها نیز چشم انتظار شمایند!
غروب هایش با همه سنگینی و غم، دیدار شما را طلب میکنند،
جمعه هفته ای یکبار می آید،
به حال ما منتظران هر روز نظر بیافکنید....

 

ته نوشت: آینه ای در برابر آینه ات می گذارم، تا از تو ابدیتی بسازم!
امان از این آینه ها که تو آنها را نیز بیش تر از من دوست داری!

+نوشته شده در 88/03/30ساعت9:43توسط یه روزی . یه جایی . یه کسی | |


نماز جمعه تهران این هفته به امامت حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی و با حضور گسترده اقشار مختلف مردم و مسوولان اقامه می‌شود.
حضور پرشور ملت خداجو و مومن تهران در نماز جمعه این هفته، جلوه‌ای از تجلی همبستگی و وحدت و تجدید پیمان با آرمان‌های امام خمینی (ره) و بیعت با ولی امر مسلمین خواهد بود.

فارغ از هر اعتقاد و حمایت از هر کاندید،
حضور در نماز جمعه این هفته وظیفه عقلی و شرعی همه ملت است.

+نوشته شده در 88/03/27ساعت9:50توسط یه روزی . یه جایی . یه کسی |